تبليغاتX
انجمن علمی حقوق پيام نور ري

انجمن علمی حقوق پيام نور ري

وب لاگ تخصصی حقوق دانشگاه پیام نور واحد ری

لازم‏الاجرا شدن اساسنامه رم از اوّل ژوئيه ۲۰۰۲ تغييرات مهمى را در حقوق بين‏الملل به وجود آورده است. ايجاد يك ديوان بين‏المللى كيفرى، پيشرفت مهمى در جهت تحقق عينى حقوق بين‏الملل، به خصوص در مورد مسئوليت كيفرى فردى است. پس از محاكمات نورنبرگ و توكيو، دهه آخر قرن بيستم فرصت مناسبى را براى اجراى عدالت بين‏المللى به وجود آورده است. كشتارها و خشونتهاى مختلف (اعم از داخلى و بين‏المللى) در يوگسلاوى سابق و نسل‏كشى در رواندا موجب عكس‏العمل شديدى از سوى جامعه بين‏المللى گرديد. بر خلاف محاكمات نورنبرگ كه حاصل يك توافق چندجانبه بود، در مورد اين دو كشور با تصميمهاى هنجارساز و اجبارى شوراى امنيت، به عنوان ركن مسئول حفظ صلح و امنيت بين‏المللى مواجه هستيم. در هر دو مورد،

دادگاههاى ويژه هستند كه توسط بالاترين ركن تصميم‏گيرنده سازمان ملل متحد ايجاد شده‏اند.
در طول يك قرن گذشته، فقط چهار دادگاه براى محاكمه جنايتكاران بزرگ تشكيل شد. اما در مورد مسئولان كشتارها، كوچ دادنهاى اجبارى، اردوگاههاى كار اجبارى (گولاگهاى) شوروى، قربانيان انقلاب فرهنگى چين و يا نسل‏كشى در كامبوج (توسط خمرهاى سرخ) چه بايد گفت؟ و يا در خصوص «ناپديدشدگان اجبارى» در دولتهاى ديكتاتورى آمريكاى مركزى و جنوبى چه بايد كرد؟ از مجموعه اينها مى‏توان اين نتيجه را گرفت كه «بى‏كيفرى» و «عدم وجود عدالت»، يك قاعده تقريبا جهانى است.(۲)

مسئله اصلى، حتى ۳۵۰ سال پس از انعقاد معاهدات «وستفالى» در ۱۶۴۸ م.، همچنان مسئله حاكميت دولتهاست. دولتها همچنان به شدت پاى‏بند قلمرو خاصّ خود هستند. در مركز اين قلمروِ خاصّ رابطه دولت و فرد قرار دارد و در راس آن، حقّ دولت حاكم بر مجازات كردن و اجراى عدالت است.

اما جنايات جنگى، جنايات بر ضد بشريت و جنايت نسل‏كشى جرايمى خصوصى نيست كه توسط افراد و به ابتكار خود و براى منافع خويش ارتكاب يافته باشد. در مخاصمات مسلحانه، افراد معمولاً به عنوان عوامل دولتى عمل مى‏كنند، يا در چارچوب مخاصمه‏اى شركت مى‏كنند كه يك دولت يا يك ركن سياسى و نظامى بر آن تصميم گرفته و آن را شعله‏ور كرده است. در برخى حالات هم با وضعيتهايى مواجه‏ايم كه يك دولت جنايتكار شروع به نسل‏كشى كرده است.(۳) اكنون در مقابل جنايات پيش‏بينى شده در حقوق بشردوستانه قرار داريم، جناياتى عمومى كه دولت نمى‏خواهد مرتكبان اعمالى را كه خود در ارتكاب آنها با صدور دستور، تشويق يا تحريك سهيم بوده است، مجازات كند. در اينجاست كه مى‏توان دليل اصلى لزوم برقرارى عدالت كيفرى بين‏المللى را يافت.

امّا دليل ديگر اينكه جنايات ذكر شده، تعرّض به وجدان عمومى كلّ بشريت نيز مى‏باشد. اين جنايات، جرايم حقوق بين‏الملل(۴) است؛ زيرا احساس عدالت‏خواهى بشريت را خدشه‏دار مى‏كند؛ همچنين جناياتى بدون مرز است كه جامعه بين‏المللى را مجبور مى‏كند با ابزارهاى حقوق بين‏الملل عمومى از خود عكس‏العمل نشان دهد.

اين دو دليل كه سبب ايجاد دادگاههاى خاص هستند، در واقع، منشا ابتكارها و تلاشهايى‏اند كه منجر به امضاى اساسنامه رم در ۱۸ ژوئيه ۱۹۹۸ م. و لازم‏الاجرا شدن آن در اوّل ژوئيه ۲۰۰۲ شدند.
ايجاد ديوان بين‏المللى كيفرى تا حدودى مفهوم عدالت كيفرى حاكميت‏مدار را تحت‏الشعاع قرار داده است.(۵) تا به حال و به طور سنّتى، حقّ مجازات كردن مجرم يكى از امتيازهاى اصلى و مطلق دولت حاكم بوده و شمشير عدالت نشان آن است. امّا اگر اين جنايات در قلمرو عدالت بين‏المللى قرار گيرد (كه نشانش جريحه‏دار كردن كل بشريت است) مى‏توان نتيجه گرفت: بشريت است كه با اركان تخصصى‏اش كه توسط مجموعه دولتها ايجاد مى‏شود، در مجازات كردن مرتكبان اين جنايات، حتى بر ضد منافع سياسى يك دولت، نفع مى‏برد.

با وجود اين، تاسيس يك محكمه دائمى بين‏المللى كيفرى تنها پاسخ به اين جنايات نيست، بلكه اصول و قواعد حقوق بين‏المللى (چه در قلمرو حقوق بشر و چه در حقوق بين‏المللى بشردوستانه) را داريم كه تكاليفى را براى دولتها ايجاد مى‏كند. يكى از تكاليف مهمى كه ناشى از قواعد حقوق بين‏الملل (عرفى و قراردادى) است، تكليف به مجازات كردن افرادى است كه مرتكب جنايات جنگى، جنايات بر ضد بشريت شده يا در نسل‏كشى مشاركت كرده‏اند. اين تكليف حتى پس از تشكيل ديوان دائمى بين‏المللى كيفرى در سطح جهانى همچنان استمرار دارد. دولت حاكم، حق و به خصوص تكليف خود بر «اجراى عدالت» را در قلمرو خاصّ خويش حفظ مى‏كند. حقوق بين‏الملل نيز حقّ دخالت در قلمرو خاصّ دولتها را براى خود در كليه موارد نقض شديد حقوق بشر يا قواعد حقوق بشردوستانه در مخاصمات مسلحانه محفوظ مى‏داند.

تا عصر حاضر، اجراى اين «حقّ مداخله» جامعه بين‏المللى (و در اين مورد، سازمان ملل متحد) بسيار ضعيف بوده است. ما با قواعدى الزام‏آور براى دولتها مواجه بوده‏ايم، امّا آنها انحصار «اجراى عدالت» را براى خود حفظ كرده‏اند. در حال حاضر، حقوق بين‏الملل و اصول و قواعدش با ايجاد يك محكمه واقعى بين‏المللى موثرتر شده است.

البته، اين يك محكمه تكميلى است. حق و تكليف بر مجازات كردن، در مرحله اوّل، هنوز در صلاحيت دولتهاست. ديوان بين‏المللى كيفرى زمانى صلاحيت رسيدگى پيدا مى‏كند كه يك دولت عضو نخواهد يا نتواند صلاحيت خود را اعمال كند. طبق مادّه ۱۷ اساسنامه رم، صلاحيت از آن دولت است؛ مگر آنكه اين دولت اراده يا توانايى اجراى واقعى تحقيق يا تعقيب را نداشته باشد.

ديوان مكلّف است در موارد نقض شديد حقوق افراد، خصوصا در قلمرو حقوق بين‏الملل بشردوستانه، اظهار نظر كند و آن زمانى است كه نظامهاى قضايى دولتها چنين كارى را نمى‏كنند.

مجمع عمومى سازمان ملل متحد، در ۹ دسامبر ۱۹۴۸ م.، از كميسيون حقوق بين‏الملل خواست كه پيش‏نويس اساسنامه يك ديوان بين‏المللى كيفرى را تهيه كند. بايد گفت پايان جنگ سرد و جنايات ارتكابى در يوگسلاوى سابق زمينه مناسبى را براى اعطاى مجدد جايگاهى به عدالت بين‏المللى فراهم كرد.
در ابتدا، روش انتخابى اين بود كه كميسيون حقوق بين‏الملل، اساسنامه يك ديوان بين‏المللى كيفرى را تهيه و مطالعاتى هم براى دستيابى به يك مجموعه قواعد براى سركوب جنايات بر ضد صلح و امنيت بشرى انجام دهد. اين ماموريت، در واقع، تجلّى ديدگاه حقوق داخلى بود كه طبق آن، تعريف اصول و قواعد مربوط به جنايات (قواعد ماهوى) به يك مجموعه قوانين جزايى يا كيفرى سپرده مى‏شود و سازمان قضايى و آيين دادرسى هم به يك مجموعه قوانين آيين دادرسى كيفرى واگذار مى‏گردد. در پى اين درخواست، كميسيون حقوق بين‏الملل و كميته‏هاى مسئول مجمع عمومى سازمان ملل متحد به طور «متقارن» (موازى) به ترتيب كار تهيه يك مجموعه قواعد و تهيه اساسنامه ديوان را آغاز كردند.

با وجود اين، اجراى «متقارن» اين كارها با مشكلات مهمى خصوصا از نظر سياسى مواجه شد. تنشهاى جنگ سرد مشكل لاينحلى را به وجود آورد. اوّلين پيش‏نويس مجموعه قواعد در ۱۹۵۴ م. و متن بازنگرى‏شده آن در ۱۹۹۱ م. ارائه شد. امّا در آن موقع، مشخص شد كه يك مجموعه قواعد الزاما به ايجاد يك محكمه بين‏المللى منجر نخواهد شد. حوادث سال ۱۹۸۹ م. امكان گشايش گره مذاكرات را در كميسيون حقوق بين‏الملل فراهم كرد و به آن ركن اجازه داد كه در يك مدت زمان قابل قبولى (سال ۱۹۹۴ م.) موفق به تصويب پيش‏نويس اساسنامه ديوان بين‏المللى كيفرى گردد. اين كميسيون دو سال بعد (سال ۱۹۹۶ م.) متن بازنگرى‏شده مجموعه قواعد را نيز عرضه نمود. در «قضيه فورونديزيا»(۶)، دادگاه بين‏المللى كيفرى براى يوگسلاوى سابق اظهار داشت:

پيش‏نويس مجموعه قواعد (در مورد جنايات بر ضد صلح و امنيت بشرى) يك سند بين‏المللى است و از اين جهت، داراى اعتبار است؛ زيرا: ۱. بيانگر قواعد عرفى است؛ ۲. قواعد حقوق عرفى را كه حدود آنها مشخص نيست، يا در حال شكل‏گيرى است، روشن مى‏كند؛ ۳. به نظر حقوق‏دانان بزرگ حقوق عمومى بيانگر اصول نظامهاى حقوقى است.(۷)

تراژدى انسانى در يوگسلاوى سابق سازمان ملل متحد را وادار كرد كه در سال ۱۹۹۳ م. به تشكيل يك دادگاه ويژه(۸) براى محاكمه مرتكبان نقضهاى شديد حقوق بين‏الملل بشردوستانه ارتكابى از ۱۹۹۱ م. در آن كشور مبادرت كند. بر اساس گزارش دبير كل سازمان ملل متحد، قواعد حقوق بين‏الملل بشردوستانه كه توسط دادگاه اعمال شده است، بى‏ترديد بخشى از حقوق عرفى مى‏باشد.

اساسنامه دادگاه يوگسلاوى بى‏ترديد به طور گسترده‏اى از نتايج كارهاى كميسيون حقوق بين‏الملل چه در قلمرو حقوق ماهوى (مجموعه قواعد در مورد جنايات بر ضد صلح و امنيت بشرى) و چه در زمينه قواعد شكلى (پيش‏نويس اساسنامه ديوان) بهره برده است. اساسنامه اين دادگاه در واقع، حاصل پيوند بسيار نزديك ميان قواعد ماهوى و مقررات شكلى است؛ زيرا در يك سند حقوقى واحد، هم تعريف جنايات واقع در صلاحيت دادگاه و هم آيين دادرسى‏اى كه آن محكمه بايد در رسيدگى به قضايا رعايت كند، آورده شده است. در اساسنامه رم نيز مى‏توان به خوبى عواملى را از پيش‏نويس مجموعه قواعد (در مورد جنايات بر ضد صلح و امنيت بشرى)، از كارهاى كميته‏هايى كه براى تهيه اساسنامه يك محكمه دائمى تلاش كرده‏اند و از فعاليت دادگاه بين‏المللى كيفرى براى يوگسلاوى سابق مشاهده كرد. حكم صادره در «قضيه تاديچ» در نگارش و تدوين مادّه ۸ اساسنامه ديوان در مورد جنايات جنگى به وضوح اثر خود را گذاشته است. اين مادّه به طور گسترده‏اى از محدوده رويّه دادگاه نورنبرگ در مورد جنايات بر ضد بشريت (كه آن را مرتبط با جنايات جنگى كرده بود) فراتر رفته و تصديق كرده است كه جنايات بر ضد بشريت مى‏تواند در زمان صلح هم ارتكاب يابد.
اساسنامه رم در يك مورد نتوانسته است از تجربه دادگاههاى ويژه بهره ببرد. ديوان بين‏المللى كيفرى نسبت به دولتها از صلاحيت تكميلى برخوردار است. برعكس، اساسنامه‏هاى دادگاههاى ويژه، اصل برترى صلاحيت اين دادگاهها بر محاكم داخلى را هماهنگ با پيش‏نويس كميسيون حقوق بين‏الملل پذيرفته‏اند. در مورد تعريف جنايات، كميته ويژه كميسيون پيشنهاد كرده بود كه اساسنامه فقط به ذكر جنايات اكتفا كند، اما اساسنامه رم، برعكس، حاوى فهرست دقيقى از جنايات مى‏باشد. اين وضعيت، حاصل وارد كردن حقوق ماهوى در سندى است كه بايد اصولاً به ساختار و آيين دادرسى مربوط باشد. چنين انتخابى از سوى كميته ويژه كاملاً معلوم بود؛ زيرا كميته، روشِ تدوينِ متقارن (تدوين همزمان حقوق ماهوى و حقوق شكلى) را براى رسيدن به يك متن واحد كنار گذاشته بود.

لازم‏الاجرا شدن اساسنامه رم مرحله جديدى را گشوده است. دولتهايى كه آن را تصويب مى‏كنند، مكلف‏اند قوانين جزاى داخلى خود را با آن تطبيق دهند، بالطبع در اين حالت، اساسنامه عميقا نظامهاى حقوق داخلى را تحت تاثير قرار مى‏دهد. از بسيارى از دولتها خواسته شده است كه برخى قواعد خود را تغيير دهند يا جناياتى مانند نسل‏كشى و جنايات بر ضد بشريت را در مجموعه قوانين جزايى خود وارد كنند. برخى ديگر از دولتها مجبورند كه اصل صلاحيت جهانى در مورد جنايات واقع در صلاحيت ديوان را در نظامهاى حقوق داخلى خود وارد كنند. بعلاوه، طبق قاعده كلى، از قضات داخلى خواسته مى‏شود كه اصول و قواعد حقوق بين‏الملل را اجرا كنند. آنها مكلف‏اند، از اين مسئله آگاه شوند كه امروزه رسيدگى به نقضهاى شديد حقوق بين‏الملل بشردوستانه با صلاحيت داخلى و صلاحيت يك محكمه جهانى، ارتباط بسيار نزديك دارد.

ديوان بين‏المللى كيفرى كارش را بدون پيشينه شروع نمى‏كند. اساسنامه رم حاصل روند تهيه و ايجاد اصول و قواعدى است كه از گذشته‏هاى دور مى‏آيد. قبل از آغاز به كار ديوان، اين امر واضح و روشن است كه طبق نظر دادگاه بين‏المللى كيفرى براى يوگسلاوى سابق، دو سند بين‏المللى مفيد وجود دارد كه يكى پيش‏نويس مجموعه قواعد در مورد جنايات بر ضد صلح و امنيت بشرى است كه توسط كميسيون حقوق بين‏الملل در سال ۱۹۹۶ م. تهيه شده است و ديگرى اساسنامه رم مى‏باشد.

به نظر شعبه اوّل دادگاه بين‏المللى كيفرى (براى يوگسلاوى سابق)، اساسنامه رم توانسته است حتى قبل از لازم‏الاجرا شدنش، در بسيارى از موارد، بيانگر اعتقاد حقوقى تعداد زيادى از دولتها باشد. وجود مادّه ۱۰ اساسنامه كه موضوعش تضمين آن است كه هيچ يك از قواعد اساسنامه نبايد به گونه‏اى تفسير شود كه لطمه‏اى به قواعد حقوق بين‏الملل موجود يا در حال شكل‏گيرى وارد كند، اين امكان را فراهم مى‏كند كه با توسّل كلّى به مفاد آن بتوان حقوق بين‏الملل عرفى را روشن كرد. با رجوع به «قضيه فورونديزيا» مى‏توان اظهار داشت كه «اساسنامه رم وسيله‏اى براى تجلّى يا روشن كردن قواعد حقوق عرفى يا تثبيت آنها شده است، در حالى كه در ساير قلمروها، اساسنامه، حقوق جديدى را ايجاد يا حقوق موجود را تغيير داده است». به عنوان نتيجه، بر اساس نظر شعبه دادگاه يوگسلاوى، «اساسنامه رم مى‏تواند، به طور كلّى، به عنوان بيان نظرات حقوقى تعداد زيادى از دولتها لحاظ شود كه از اين بابت داراى اقتدار و اعتبار است».
در اين نتيجه‏گيرى مى‏توان گفت كه اساسنامه رم ريشه در گذشته دورى دارد. در ۱۴۷۶ م.، «پيتر فون هاگن‏باخ»(۹) از شهر «برساخ»(۱۰)، اوّلين فردى است كه براى ارتكاب برخى از جناياتى كه در حال حاضر در صلاحيت ديوان بين‏المللى كيفرى جديد است (يعنى جنايات جنگى و جنايات بر ضد بشريت)، در يك محكمه بين‏المللى محاكمه شد.(۱۱) پس از پنج قرن (نيم هزاره) و با اندك پرونده‏هايى كه در محاكم ويژه (نورنبرگ، توكيو، يوگسلاوى سابق و رواندا) مورد رسيدگى قرار گرفته است، جامعه بين‏المللى يك محكمه دائمى ايجاد كرده است. بنابراين، امروز حقوق بشر و حقوق بين‏الملل بشردوستانه در مخاصمات مسلحانه به خوبى مورد حمايت قرار گرفته است.

دقيقا پنجاه سال پيش، «سر هرش لوترپاخت»(۱۲) نوشته است:
اگر حقوق بين‏الملل، در برخى قلمروها در حال از ميان رفتن است، حقوق جنگ ممكن است آشكارترين قلمرو حقوق بين‏الملل باشد كه در حال از بين رفتن است.(۱۳)

اساسنامه رم، با روند طولانى و سخت تدوينش، هم از بُعد هنجارسازى و هم از لحاظ نهادينه، مهم‏ترين سهم را در تحكيم اصول و شكل‏گيرى قواعدى مطمئن و قابل اجرا با درجه كارايى بالا دارد. ايجاد يك ديوان دائمى بين‏المللى كيفرى بايد معرّف وسيله‏اى براى پاسخ به نياز روزافزون اجراى موثر «قوانين بشرى» و گسترش تقاضاى عدالت بين‏المللى مطمئن و بى‏طرف باشد.
تجربه پنجاه سال اخير قرن بيستم مشكلاتى را در مورد رعايت اصل قانونى بودن نشان داد. اين مشكلات گاهى ناشى از موارد ذيل است:

ـ مبانى حقوقى محاكم بين‏المللى.

ـ مسائل ذاتى «عدالت فاتحان»؛ عدالتى كه جنايتكاران نازى را محاكمه مى‏كند در حالى كه جنايات استالينى را بدون مجازات مى‏گذارد.

ـ مشروعيت ايجاد دادگاههاى ويژه توسط اركان سياسى يك سازمان بين‏المللى (مانند شوراى امنيت سازمان ملل متحد).

ـ امكان اجراى صحيح و موثر يك عدالت موقّت و گزينشى.
بنابراين، يك ديوان دائمى و از پيش ايجادشده و مجهز به يك مجموعه قواعد جزايى ماهوى پاسخ نهادينه جامعه بين‏المللى به درخواست عدالت‏خواهى قرن بيستم است، قرنى كه شاهد و قربانى تراژديهاى اسفبار انسانى از سوى نظامهاى ديكتاتورى بوده است.

۱. مقاله حاضر با عنوان
La Coar Pénale International et le Droit International
اثر ادواردو گريپى (Edoardo Greppi) در كتاب آقاى ûMario Chiavario‎ در سال ۲۰۰۳ توسط انتشارات Giuffré و Dalloz به چاپ رسيده است.
۲. R. Badinter, Préface, in W. Boudon, La Cour Pénale Internationale Statut de Rome, Paris, ۲۰۰۰, ۸.
۳. Cf. Termon L'Etat Criminel Les Génocides au ××e Siècle, Paris, ۱۹۹۵.
۴. Delicta Juris Gentium.
۵. Cf. R. Badinter, op.cit.
۶. Cf. Procureur Contre Furundizjia, ۱۰.۱۲.۱۹۹۸, n.IT ۹۵-۱۷/۱; W.A. Schabas, An Introduction to ICC, Cambridge, ۲۰۰۱.
۷. Cf. Furundizjia, para.۲۲۷.
۸. Ad Hoc.
۹. Peter Von Hagenbach.
۱۰. Breisach.
۱۱. G. Schwarzenberger, International Law as Applied by International Courts and Tribunals, II, The Law of Armed Conflict, London, ۱۹۶۸, ۱۵; H. MC Coubrey, International Humanitarian Law, Dordrecht - Boston - Lancaster, ۱۹۹۸, p.۲۸۸; E. Greppi, I Crimini di guerra e contro l'umanitata nel diritto internazionale, Torino, ۲۰۰۱, p.۴.
۱۲. Sir Hersch Lauterpacht.
۱۳. H. Lauterpacht, The Revisione of the Law of War, in BYIL, ۱۹۵۲, p.۳۸۲.
بالا
فهرست اصلي


  * درسهاي غزه براي حقوق بين الملل

امير مقامي
                                       

www.maghami.blogfa.com
۲۶/۱۰/۱۳۸۷

در اين نوشتار پراكنده به برخي جنبه هاي حقوق بين المللي حوادث غزه مي پردازم؛ همزمان با رويكردهاي انتقادي و تاييدي.

۱ – آنچه در غزه ميگذرد احتمالاً در زمره نسل زدايي (Genocide) و تحقيقاً از جمله جرايم ضد انساني (جنايت عليه بشريت: Crimes Against Humanity( و جرايم جنگي است.

پيش از اين به مساله صلاحيت دادگاههاي ايران و نيز ديوان كيفري بين المللي در رسيدگي به اين جرايم پرداخته بودم. منتفي بودن اعمال صلاحيت دادگاههاي ايراني به علّت فقدان عنصر قانوني داخلي (!) قوه قضاييه را به اين نتيجه رساند كه در رسيدگي به لايحه جرايم بين المللي، شتاب كند و كليات آن به تصويب رسيد. تدوين اين لايحه از سال ۱۳۸۴ آغاز شده و گمان مي شد كه بايد در سكوت خبري، پيش برود اما اينك قوه قضاييه تصويب كليات آن را با افتخار اعلام مي كند.

در مباحث پايان نامه، بخشي را به «تجربيات ايران ناشي از نقص قوانين موجود» اختصاص داده و از اين حيث هم بر ضرورت همگرايي بيشتر با روند بين المللي شدن حقوق كيفري تاكيد كرده بودم و در نتيجه پاياني آورده ام: «بين المللي شدن حقوق كيفري، به عنوان زيرمجموعه اي از جهاني شدن و جهاني شدن حقوق و به مثابه پذيرش قواعد حقوقي كيفري در سطح بين المللي از طريق فرآيندهاي حقوقي بين المللي، با تاسيس ديوان كيفري بين المللي به نقطه اوج رسيده و در اين راستا هماهنگي حقوق داخلي كشورها را در مورد جرايم بين المللي از منظر يك تعهّد بين المللي و نيز مصلحت حقوقي و سياسي داخلي قابل ارزيابي است.»
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-۱۲۶۶۹۵۲&Lang=P
http://maghami.blogfa.com/post-۴۴۳.aspx

۲ – وقتي مجري تلويزيون از يك ديپلمات عالي رتبه ايراني در مقر سازمان ملل درباره احتمال ناكارآمدي شوراي امنيت و توسّل به «اتحاد براي صلح» پرسيد، ديپلمات مزبور گمان كرد منظور مجري، اشاره به سخنراني آخر رييس جمهور در مجمع عمومي و تاكيد بر «اتحاد براي صلح» و مفهوم لغوي آن است! مجري كه متوجه بي خبري ديپلمات از «قطعنامه اتحاد براي صلح» شده بود، پيگير ماجرا نشد!

طي ۲۰ روز گذشته، شوراي امنيت بارها جلسه داشته و بيش از يك قطعنامه خنثي، دستاوردي نداشته است. اما به گمانم، صدور همين قطعنامه ناشي از تهديد رئيس مجمع عمومي براي مداخله مجمع ذيل قطعنامه اتحاد براي صلح بود. رئيس نيكاراگوئه اي مجمع، تاكيد كرد كه اگر شوراي امنيت همچنان در صدور قطعنامه ناموفق باشد، مجمع عمومي وظيفه خود را انجام خواهد داد و همين تهديد در صدور قطعنامه بسيار موثّر بود!

چون در مجمع عمومي، اكثريت نسبي با كشورهاي جهان سوم و افكار عمومي طرفدار فلسطين است و امتيازي براي «وتو» هم وجود ندارد. ضمن آن كه با توجه به ماده ۲۴ منشور، شوراي امنيت درواقع به نمايندگي از سوي مجمع عمومي، انجام وظيفه مي كند. براي آشنايي بيشتر با آقاي بروكمان (رييس مجمع عمومي)، اينجا را ببينيد:
http://www.un.org/ga/president/۶۳/presskit/president.shtml

۳ – مختصراً درباره اتحاد براي صلح:
در جريان جنگ كره هنگاميكه شوروي با استفاده از حق وتو از اقدام شوراي امنيت جلوگيري نمود؛ امريكا قطعنامه «اتحاد براي صلح» را به مجمع عمومي ارائه كرد كه تصويب شد. وزير خارجه امريكا با استناد به مواد ۱۰ و ۱۱ و ۱۴ منشور گفت: «شوراي امنيت داراي مسووليت اوليه حفظ صلح و امنيت بين المللي است ولي اگر شوراي امنيت به علت وتوي يكي از اعضاي دائمي نتواند به وظيفه درجه اول خود عمل نمايد؛ نبايد اين امر سازمان ملل را فلج كند.»

قطعنامه ۳۷۸ مورخ ۳ نوامبر ۱۹۵۰ به مجمع عمومي اجازه ميدهد مسائلي را مورد رسيدگي قرار دهد كه بحث درباره آنها در شوراي امنيت به دليل وجود امتياز وتو به نتيجه نرسيده باشد و از سوي ديگر صلح و امنيت بين المللي با خطر مواجه باشد مجمع عمومي ميتواند براي حفظ صلح و امنيت، اقدامات مشتركي، از جمله اقدامات نظامي را تصويب كند.

اما آيا استفاده از اين قطعنامه، عملي خواهد بود؟ استفاده از اين قطعنامه تنها زماني ممكن است كه هفت كشور عضو شوراي امنيت و يا اكثر كشورهاي عضو مجمع عمومي، خواستار تشكيل جلسه اضطراري در آن موضوع خاص شوند. كشوري كه با وتوي خود مانع تصميم گيري شورا شده است؛ ميتواند براي جلوگيري از استفاده از اين قطعنامه كشورهاي ممتنع را نيز با خود همراه كند. اجماع بيش از نيمي از اعضاي مجمع عمومي نيز به سادگي قابل حصول نيست.

از قطعنامه هاي صادر شده دراين مورد ميتوان به قطعنامه ۴۹۸ فوريه ۱۹۵۱ درباره محكوميت تجاوز چين و قطعنامه هاي ۹۹۷ تا ۱۰۰۱ مورخ ۱۹۵۶ درباره تشكيل قواي اضطراري سازمان ملل در كانال سوئز اشاره كرد.

۴ – در ناكارآمدي شوراي امنيت نبايد ترديد داشت، اما كساني كه اصل و بنيان سازمان ملل را زير سوال مي برند بهتر است به اين پرسشها پاسخ دهند:
الف – سازمان ملل چيست؟!

ب – سازمان كنفرانس اسلامي كه قرابت مذهبي و قومي با فلسطينيان دارد طي سه هفته گذشته چند جلسه در سطح كارشناس، وزرا و سران برگزار كرده است؟!

در پاسخ پرسش اول بايد گفت كه سازمان ملل، مجمع نمايندگان كشورهاست (بهتر: دولتها) و بن بست تصميم گيري در اين سازمان و نهاد سياسي شوراي امنيت در درجه اول، به رفتارها و منافع متعارض همين دولتها برميگردد. «سازمان ملل» يك ابردولت يا آدم نيست كه از او كاري مطالبه شود! سازمان ملل، زماني به منافع و نگراني هاي ما كمك خواهد كرد كه با اعضاي آن به اشتراك نظر برسيم!

البته قصد انكار ضعفهاي ساختاري سازمان ملل را ندارم، اما برخي در داخل به گونه اي صحبت مي كنند كه گويا بود و نبود چنين سازماني در اصل، تفاوت ندارد! به قول دكتر ظريف، اگر چنين سازماني وجود نداشت، امروز به دنبال تاسيس آن بوديم!

پاسخ سوال دوم واضح است. آيا شما خبري از نشستها داريد؟! سازمان كنفرانس اسلامي در حد يك «كنفرانس» با نماي «سازمان» باقي مانده اما واقعاً يك كنفرانس بي اثر است كه حتي از تشكيل جلسه هم عاجز است! اصلاح اين ساختار براي ايران بايد نسبت به اصلاح ساختار سازمان ملل، اولويت داشته باشد تا بتواند چارچوب مناسب تري براي همكاري با كشورهاي اسلامي فراهم كند.

۵ – متن نامه رييس قوه قضاييه به دبيركل سازمان ملل، نسبتاً دقيق و حقوقي تنظيم شده است. هيچ جنجالي در آن ديده نمي شود و متني متين است.
http://ijl.blogfa.com/post-۱۴۷.aspx


××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
درباره ديوان بين المللي كيفري
Monday, September ۱۹, ۲۰۰۵

ترجمه: امير مقامي
www.maghami.blogfa.com

با پيوستن شصتمين كشور به اساسنامه رم در ۲۳ فروردين ۱۳۸۱، اين معاهده بين المللي براي تشكيل يك ديوان بين المللي كيفري از يازدهم تيرماه همان سال (اول جولاي ۲۰۰۲) به اجرا درآمد و اينك كه سه سال از اجرايي شدن اين معاهده ميگذرد، ديوان فعاليت واقعي خود را با پرونده اي از جمهوري افريقاي مركزي از دسامبر ۲۰۰۴ آغاز نموده است. (۱)

خاطرات تلخ نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه در قرن بيستم، از مهمترين عوامل تشكيل چنين دادگاهي به شمار ميرود. در بسياري از موارد، جرمهاي اتفاق افتاده در قرن گذشته با مصونيت مرتكبان آنها همراه بوده است و اكنون اين ديوان ميتواند به اين مصونيت، پايان دهد.

اساسنامه رم كه در سال ۱۹۹۸ براي نخستين بار مطرح و امضا شد؛ همه مقررات لازم براي تاسيس يك سازمان مستقل بين المللي قضايي را پيش بيني نموه است كه در اينجا به مرور خلاصه اركان اين سازمان و نيز برنامه هاي حمايتي براي قربانيان و شهود مي پردازيم:

الف: اركان ديوان بين المللي كيفري
طبق ماده ۲ اساسنامه رم، ديوان يك سازمان مستقل بين المللي است كه خود از چهار بخش رياست، شعبه ها، دفتر دادستان و دفترخانه تشكيل شده است. هجده قاضي، اعضاي ثابت اين ديوان هستند كه با راي مخفي در يك جلسه مجمع كشورهاي عضو انتخاب شده اند. قضات پس از آنكه وظايف خود را رسما برعهده گرفتند، به محض آن كه امكانپذير باشد، رييس را انتخاب ميكنند و شعبه ها را تشكيل ميدهند.

دفتر دادستان به طور مستقل به عنوان يك سازمان جداگانه از ديوان عمل ميكند و در راس آن يك دادستان قرار ميگيرد كه با راي مخفي اكثريت قاطع مجمع كشورهاي عضو انتخاب شده است. مقام رياست از رييس، نايب رييس اول و دوم تشكيل شده است كه رييس در بخش فرجامخواهي همراه با چهار قاضي ديگر كار ميكند. بخش دادرسي و پيش از دادرسي هم از كمتر از شش قاضي تشكيل نميشوند. دفترخانه مسوول مديريت و خدمت رساني ديوان از لحاظ غيرقضايي است؛ بدون آنكه بر فعاليت دادستاني تاثير بگذارد. در راس آن نيز مدير دفتري است كه با راي اكثريت قضات انتخاب شده است.

۱- رياست
رياست ديوان از يك رييس و نايب رييسان اول و دوم كه براي يك دوره سه ساله قابل تكرار با راي اكثريت قاطع قضات انتخاب ميشوند؛ تشكيل شده است. رييس مسوول اداره صحيح ديوان است، به جز در مورد دفتر دادستاني؛ گرچه مقام رياست هم پايه با مقام دادستان است و در همه امور مشترك، با دادستان موافقت خواهد كرد.

رييس به نمايندگي از ديوان عمل ميكند و ميتواند براي افزايش شمار قضات، اگر مناسب و لازم بداند پيشنهاد دهد و دفترخانه طرح پيشنهادي را براي همه كشورهاي عضو منتشر خواهد كرد و اين پيشنهاد ممكن است در يك نشست مجمع كشورهاي عضو مورد بحث و بررسي نهايي قرار گيرد.

۲- شعبه ها
بخش قضايي ديوان از سه قسمت تشكيل شده است:
يك: بخش فرجام (APEALS DIVISION)
دو: بخش دادرسي و محاكمه (TRIAL DIVISION)
سه: بخش پيش از دادرسي (PRE-TERIAL DIVISION)
هر سه بخش مسوول انجام وظايف قضايي ديوان هستند.

بخش فرجام از رييس و چهار قاضي ديگر تشكيل شده است؛ همچنين بخش محاكمه (دادرسي) از نايب رييس دوم و پنج قاضي ديگر و بخش پيش از دادرسي هم از نايب رييس اول و شش قاضي ديگر تشكيل شده است.

قضات
هجده قاضي به وسيله مجمع كشورهاي عضو براي يك دوره كاري سه، شش و نه ساله از بين اشخاصي با شخصيت اخلاقي والا، بيطرفي و درستكاري انتخاب ميشوند كه شرايط احراز مقرر شده را در كشورهاي مربوط براي انتخاب به عنوان بالاترين مقامات قضايي دارا هستند.
قضات از ميان دو فهرست انتخاب شده اند:

فهرست الف: قضاتي با شايستگي محرز شده در حقوق جزا و آيين دادرسي و كارشناسي مناسب مورد نياز، خواه به عنوان قاضي، دادستان يا وكيل يا در هر صلاحيت مشابه در دادرسي جزايي.

فهرست ب: قضاتي با شايستگي محرز در قلمرو حقوق بين الملل مانند حقوق بشردوستانه و قوانين حقوق بشر و خبرگي مربوط به صلاحيت قضايي حرفه اي كه مربوط به كار قضايي ديوان است.

به هنگام گزينش قضات در مجمع كشورهاي عضو، نماينده داشتن سيستمهاي حقوقي اصلي جهان، نمايندگي جغرافيايي عادلانه و يك گزينش منصفانه از قضات مرد و زن مورد توجه قرار گرفت. البته همه قضات داراي تابعيت كشورهاي عضو هستند. تركيب كنوني قضات به اين ترتيب است: هفت نفر از گروه كشورهاي اروپاي غربي و ديگر كشورها، چهار نفر از گروه كشورهاي امريكاي لاتين و كارائيب، سه نفر از گروه كشورهاي آسيايي، سه نفر ز گروه كشورهاي افريقايي و يك نفر از اروپاي شرقي. اين قضات كه در مذاكرات سوم تا هفتم فوريه ۲۰۰۳ در نيويورك انتخاب شدند يازده نفر مرد و هفت نفر زن هستند.

قضات ميتوانند مقام خود را براي يك دوره ۹ ساله حفظ كنند ولي نمي توانند دوباره انتخاب شوند مگر در مواردي كه به وسيله اساسنامه رم پيش بيني شده است. قضاتي كه ابتدا براي سه سال انتخاب شده اند ميتوانند دوباره براي يك دوره كامل (۹سال) انتخاب شوند. آنها ممكن است بر اساس تصميم رييس به طور تمام وقت يا پاره وقت خدمت كنند.

۳- دفتر دادستان
دفتر دادستان نيز يكي از چهار ركن ديوان بين المللي كيفري است. در راس آن دادستان كل قرار دارد كه به وسيله مجمع كشورهاي عضو انتخاب شده است و اختيارات كامل براي مديريت و اداره دفتر از جمله كاركنان، تاسيسات و ديگر وسايل دفتر دارد.

دادستان كل، آقاي لوييس مورنو اوكامپو (MORENO OCAMPO) است كه طبق آنچه در ماده ۴۵ اساسنامه مقرر شده است مقام خود را در ۱۶ ژوئن ۲۰۰۳ رسما برعهده گرفت. مجمع كشورهاي عضو همچنين ميتواند يك يا دو معاون دادستان از فهرست نامزدهايي كه توسط دادستان كل در پي انتشار درخواستها يا معرفي نامه هاي نامزدهاي اين سمت، تهيه ميشود؛ گزينش كند.

ماموريت دفتر، تنظيم و هدايت بازجويي ها و تعقيب جرائمي است كه در حدود صلاحيت ديوان واقع شده است؛ يعني ژنوسايد (۲)، جرائم عليه بشريت و جنايات جنگي. در مرحله بعد به محض آنكه در يكي از مجامع هفت سالانه مجمع كشورهاي عضو با تعريف جرم تجاوز موافقت كنند، اين دفتر اجازه خواهد داشت كه اين جرم را مورد تحقيق و تعقيب قرار دهد. (۳)

به اين وسيله، دفتر دادستاني به اهداف كلي ديوان كمك ميكند تا به مصونيت مرتكبان جدي ترين جرائم مربوط به جامعه بين المللي پايان دهد و اين چنين از جنايات مشابه جلوگيري كند.
دادستان كل ميتواند يك تحقيق را هرگاه كه بر يك مبناي منطقي، عقيده داشته باشد كه جنايتي انجام شده است يا در حال ارتكاب است، براساس اشاره ها و مراجعه به وضعيت ها (گزارشها)، آغاز كند. چنين اشاره ها يا مراجعاتي بايد به وسيله يك كشور عضو ديوان يا شوراي امنيت سازمان ملل متحد انجام شود و يك تهديد را نسبت به صلح و امنيت بين المللي نشان دهد. طبق اساسنامه و مقررات دادرسي ديوان، دادستان بايد پيشنهادهاي تاثيرگذار را قبل از آنكه براي اقامه دعوا تصميم بگيرد، نزد خود ارزيابي كند.

علاوه بر اشاره هاي كشورهاي عضو و شوراي امنيت، همچنين ممكن است دادستان كل اطلاعاتي درباره جرائم در حدود صلاحيت ديوان به وسيله منابع ديگر دريافت كنند؛ منابعي مانند افراد يا سازمانهاي غيردولتي. دادستان كل بايد در هر مورد يك تحقيق مقدماتي نسبت به اين اطلاعات، تنظيم كند. اگر دادستان كل اقامه دعوا همراه با يك بازجويي و تحقيق مقدماتي را منطقي بداند؛ از شعبه پيش از دادرسي خواهد خواست كه براي يك تحقيق اجازه صادر كند؛ در نتيجه اين دفتر هر دو بخش تحقيق و تعقيب را در بر ميگيرد.

با توجه به وظيفه نخست (تحقيق)، دفتر بيشتر مسوول بازپرسي هاي اوليه و تنظيم تحقيقات (مثل جمع آوري دلايل و پرسش از اشخاصي كه بازپرسي ميشوند مانند قربانيان و شهود) خواهد بود. در اين رابطه اساسنامه با تاييد مسووليت دادستاني براي احراز واقعيت در هر دعوا، مقرر نموده كه مقام دادستان واقعيت هاي مربوط به تبرئه كردن يا مجرم دانستن متهم را در مرحله تحقيق ارزيابي نمايد.

مرحله تعقيب هم در روند تحقيقاتي نقش دارد اما مسووليت اصلي رسيدگي به هر دعوا قبلا با شعبه هاي مختلف ديوان است.

اصل تكميل يا اصل مكمل بودن (THE PRICIPLE OF COMPLEMENTARITY) : ديباچه اساسنامه تاكيد ميكند كه ديوان بين المللي كيفري آخرين وسيله براي برپا كردن عدالت درباره قربانيان ژنوسايد، جنايات جنگي و جرائم عليه بشريت است. بنابراين از همه كشورها درخواست ميكند كه اقداماتي را در سطح ملي اتخاذ كنند و همكاري بين المللي را براي پايان بخشيدن به مصونيت جنايتكاران افزايش دهند و به كشورها، وظاطفشان را براي اعمال صلاحيت قضايي كيفري و مسووليت بيشتر آنها را در مورد چنين جناياتي يادآوري ميكند.

بنابر اين اساسنامه رم، نقش يك «مكمل» براي سيستمهاي حقوقي ملي را به ديوان بين المللي كيفري واگذار كرده است.

اساسنامه رم تاكيد ميكند كه مسووليت نخستين براي تحقيق و تعقيب جرائم بين المللي با دولتهاست؛ بنابراين طرح يك دعوا در ديوان بين المللي كيفري جايي كه دعوا توسط يك دولت كه براي آن صلاحيت بيشتري دارد در حال بررسي و تعقيب است، مجاز نيست؛ مگر آنكه آن دولت حقيقتا براي انجام تحقيقات و تعقيب جرم، بي ميل يا ناخشنود باشد. دادستان كل موظف است وقتي كه تصميم ميگيرد يك تحقيق را آغاز كند به اين شرط اساسنامه توجه نمايد.

اساسنامه پيش بيني كرده است كه دفتر و مقام دادستاني به طور مستقل عمل ميكند؛ در نتيجه يك عضو دفتر نبايد درصدد برآيد كه بر اساس دستورات يك منبع خارجي مانند كشورها، سازمانهاي بين المللي ديگر، سازمانهاي غيردولتي يا افراد عمل كند.

۴- دفترخانه
طبق ماده ۴۳ اساسنامه، دفترخانه از نظر غيرقضايي مسوول اداره و خدمات ديوان است كه به وسيله يك مدير دفتر كه مقام اصلي اداري ديوان است، اداره ميشود. مدير دفتر با راي محفي اكثريت قاطع قضات در جلسه هيات عمومي قضات انتخاب ميشود.

در پي پيشنهاد هيات رييسه مجمع كشورهاي عضو در ۲۴ ژوئن ۲۰۰۳ آقاي برونو كاتالا (BRUNO CATHALA) از فرانسه به عنوان نخستين مدير دفتر ديوان برگزيده شد. او مقام خود را براي يك دوره پنج ساله حفظ خواهد كرد و وظايف خود را زيرنظر رييس ديوان انجام ميدهد.

در ميان ديگر اركان، دفترخانه است كه براي نظارت بر مسائل مربوط به معاضدت قضايي، مديريت دادگاه، مسائل قربانيان و شهود، مشاوره براي دفاع (متهمان)، واحد بازداشت و نيز خدمات سنتي كه توسط مديران در سازمانهاي بين المللي ارائه ميشود مانند تامين بودجه، ترجمه، مديريت ساختمان، كارپردازي و كاركنان، مسوول است.

مقررات آيين دادرسي و ادله اثبات دعوا نيز همراه با مسووليت دريافت، احراز و تهيه اطلاعات، ايجاد كانال ارتباطي با كشورها و به كارگرفتن آن براي ايجاد ارتباط بين ديوان و كشورها، سازمانهاي بين الدولي و سازمانهاي غيردولتي، به مدير دفتر واگذار شده است.

ب- حمايت از قربانيان و شهود در ديوان بين المللي كيفري
اساسنامه رم، در ارتباط با قربانيان و شهود شرايطي نو و انقلابگرا در عرصه حقوق كيفري در بر دارد: براي نخستين بار در تاريخ عدالت كيفري بين المللي، قربانيان ميتوانند در مراحل دادرسي مشاركت داشته باشند؛ به علاوه قراردادن يك ميانجي مشاور در تمام مدت دادرسي و امكان ادعاي مطالبه غرامت؛ همچنين يك صندوق وثيقه (TRUST FUND) به نفع قربانيان به وسيله اساسنامه رم ايجاد شده است كه ميتواند وجوهي را كه از طريق جريمه هاي نقدي يا دستور صادر شده براي پرداخت غرامت در برابر محكوميت افراد به دست مي آيد جمع آوري كند و نيز جبران ضرر داوطلبانه از سوي دولتها، سازمانهاي بين المللي، اشخاص حقوقي يا افراد.

اين وظيفه ديوان بين المللي كيفري را طك واحد تخصصي به عنوان «واحد مشاركت و جبران ضرر قربانيان» برعهده دارد كه مربوط است به مشاركت قربانيان، آيين دادرسي و پرداخت خسارت به حساب زيانديدگان. در ديوان بين المللي كيفري به همان اندازه مهم است كه وظيفه مربوط به حمايت از قربانيان و شهود قبل از برگزاري دادگاه مطرح شود. تجربه دو دادگاه بين المللي كيفري براي يوگسلاوي سابق و رواندا نشان داد كه براي هر دادگاه بين المللي كيفري قطعي و تعيين كننده است كه چگونه ترتيبي براي حمايت و مساعدت به قربانيان و شهود اتخاذ كند كه قبل از دادگاه، جبران ضرر بر مبناي حقيقت درباره جدي ترين «جرائم» موجود، اثبات و به نحو مقتضي در دادگاه مطرح شود. براي اين مقصود و با آموختن از تجربه دو دادگاه جزايي بين المللي AD HOC ، بند ۶ ماده ۴۳ اساسنامه پيش بيني كرد كه مدير دفتر بايد «واحد قربانيان و شهود» را در دفترخانه برپا كند.

اين واحد بايد براي شهود و قربانياني كه قبل از دادگاه مطرح ميشوند و ديگر كساني كه به خاطر شهادت دادن، در خطر هستند با مقام دادستان مشاوره و گفتگو كند و ديگر مساعدتهاي مقتضي را تهيه نمايد؛ همچنين اقدامات حمايتي و تداركات امنيتي براي آنها طراحي كند. اين واحد همينطور شامل كاركنان و كارشناسان بررسي آسيبهاست؛ به ويژه آسيبهايي كه به جرائم خشونت جنسي مربوط است.

بند ۴ ماده ۶۸ اساسنامه تصريح دارد كه اين واحد اجازه دارد اقدامات مناسب حمايتي، تداركات امنيتي و مشاوره و مساعدتهايي را به استناد بند ۶ ماده ۴۳ به دادستان يا دادگاه توصيه كند.

مقررات آيين دادرسي و ادله اثبات دعوا نيز به شرح وظايف واحد قربانيان و شهود پرداخته است. به اين ترتيب، واحد بايد حمايت و امنيت همه شهود و قربانيان را كه قبل از دادگاه مطرح ميشوند به وسيله اقدامات مقتضي تامين سازد و برنامه هاي كوتاه مدت و بلندمدتي را براي حمايت از آنان پايه ريزي كند. همچنين واحد بايد قبل از دادگاه براي دريافت مراقبتهاي پزشكي و رواني به قربانيان و شهود كمك نمايد. همچنين بايد در رايزني با دادستان، مجموعه اي از قواعد رفتاري را تهيه و تنظيم كند كه از جانب دادگاه بر اهميت حياتي امنيت و رازداري شغلي بازجويان دادگاه، امنيت مدافعات و امنيت نماينده هر سازمان بين الدولي يا غيردولتي تاكيد كند.

«واحد قربانيان و شهود» همچنين بايد مذاكرات توافق با دولتها را درباره بازگشت شهود يا قربانياني كه آسيب ديده اند يا تهديد شده اند به قلمرو كشورشان، برعهده گيرد.

منبع: سايت ديوان بين المللي كيفري www.icc-cpi.int

پي نوشتها:
۱- تا اول شهريورماه جاري، هفت پرونده در ديوان گشوده شده است كه عبارتند از:
سه پرونده اي كه دادستان، تحقيقات آن را آغاز نموده است درباره «دارفور سودان»، «جمهوري اوگاندا» و «جمهوري دموكراتيك كنگو»، سه پرونده اي كه كشورهاي عضو به ديوان ارجاع داده اند درباره «جمهوري افريقاي مركزي»، «جمهوري دموكراتيك كنگو» و «جمهوري اوگاندا» و نيز پرونده ارجاعي سازمان ملل متحد درباره «دارفور سودان» با توجه به قطعنامه ۱۵۹۳ مورخ ۳۰ مارس ۲۰۰۵.

۲- ماده ۱۹ معاهده قانون مجازات جرائم عليه صلح و امنيت بشري، ژنوسايد (GENOCIDE) را تعريف كرده است و قضات ديوان هم در مصوبه خود با عنوان «عناصر جرائم» آنها را يك به يك تشريح كرده اند. ژنوسايد درواقع فراتر از كشتار دسته جمعي و نسل كشي است و حتي انتقال اجباري كودكان يك گروه به گروه ديگر را نيز در بر ميگيرد. بند E ماده ۶ اساسنامه هم اين نكته را تاييد ميكند. (مترجم)

۳- قطعنامه تعريف تجاوز در سال ۱۹۷۴ به تصويب مجمع عمومي ملل متحد رسيده است و به طور عرفي در حقوق بين الملل نيز مفهومي شناخته شده است و حتي مانند قطعنامه ۵۹۹ شوراي امنيت بارها مورد استناد اركان ملل متحد قرار گرفته است. يكي از دلايل عدم تعريف اين جرم در اساسنامه احتمالا اين است كه طبق برخي نظرات سنتي حقوق بين الملل، دولتها معتقد بودند كه تجاوز بايد در شوراي امنيت تعريف و مصداق آن مشخص شود. به هر حال در اين مورد هم مانند تروريسم تصويب كنندگان اساسنامه نتوانستند به تعريف مورد اجماع دست يابند. (م)

بر گرفته شده از سایت کانون وکلای ایران

+نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت11:53 قبل از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

مدارك عمومي جهت تشكيل پرونده در ديوان عدالت اداري
۱- تهيه فرم دادخواست مخصوص ديوان عدالت اداري از باجه هاي پست
۲- تكميل فرم دادخواست شامل نام و نام خانوادگي شاكي - نام پدر - شغل
آدرس دقيق - وكيل دادگستري(در صورت دارا بودن) - طرف شكايت - موضوع شكايت و خواسته (خواسته بايد به صورت صريح و خوانا نوشته شود)
۳- دادخواست و كليه مدارك و ضمائم پيوستي بايد به تعداد طرف شكايت بعلاوه يك نسخه باشد.
۴- الصاق و ابطال ۵۰۰۰ ريال تمبر دادگستري روي صفحه اول دادخواست

۵- الصاق و ابطال ۲۰۰ ريال تمبر روي هر يك از مدارك پيوستي(مدارك مصدق شده)
۶- كپي از شناسنامه يا كارت ملي يا گواهينامه يا گذرنامه
۷- در صورتي كه شاكي شركت يا كارگاه توليدي يا مغازه دار است، ارائه آگهي ثبت شركتها در روزنامه رسمي و آخرين تغييرات آن براي شركت ها و پروانه توليدي معتبر براي كارگاهها و پروانه كسب معتبر براي كسبه الزامي است. در صورت عدم درج آگهي ثبت در روزنامه رسمي ارائه اساسنامه براي موسسات و نهادهاي خصوصي الزامي است.
۸- در صورتي كه دادخواست دهنده نماينده قهري يا قانوني باشد، بايد رونوشت يا تصوير گواهي شده سندي كه اثبات كننده سمت نماينده است ضميمه شود.

تذكر۱: در صورتي كه شاكي خواسته هاي متعدد و غير مرتبط داشته باشد بايد هر خواسته در دادخواست جداگانه تنظيم گردد.

تذكر۲: اشخاص متعدد، شكايت هاي خود را كه موضوع، منشا و مبناي مختلف دارد، بايد در دادخواست هاي جداگانه مطرح نمايند.

تذكر۳: كليه مدارك و ضمائم قبل از تحويل تفكيك و هر دسته پيوست يك برگ دادخواست گردد.

مدارك لازم جهت ارائه دادخواست به طرفيت شهرداري ها
۱- ارائه آراء كميسيون ماده صد(بدوي و تجديدنظر)
۲- ارائه گواهي قطعيت راي در مورد راي كميسيون بدوي ماده صد كه به آن اعتراض نشده باشد.
۳- ارائه تصوير مصدق تمام صفحات سند مالكيت(نقل و انتقالات سند)
توجه: در ساير شكايات به طرفيت شهرداري بايد راي صادر توسط شهرداري يا كميسيون مربوط مانند كميسيون ماده ۷۷ ضميمه شود.

مدارك لازم جهت ارائه دادخواست به طرفيت آموزش و پرورش
۱- در مورد دادخواست هزينه سفر:ارائه حكم ورودي و خروجي شاكي از محل خدمت
۲- در مورد اخراج از محل كار: حكم اخراجي يا ابلاغيه راي به همراه حكم كارگزيني
۳- در مورد دادخواست تبديل وضعيت استخدامي: حكم كارگزيني فعلي شاكي نيز بايد پيوست دادخواست شود
تذكر: ارائه فيش حقوقي به همراه حكم كارگزيني الزامي است

مدارك لازم جهت ارائه دادخواست به طرفيت اداره كار و امور اجتماعي
۱- ارائه آراء هياتهاي تشخيص و حل اختلافات.
۲- در صورتي كه آراء هياتهاي تشخيص و حل اختلاف عليه شركت يا كارگاه توليدي يا كسبه صادر شده باشد، ارائه روزنامه رسمي با آخرين تغييرات براي شركت ها و پروانه ۳- اشتغال يا توليدي معتبر براي كارگاهها و پروانه كسب معتبر براي كسبه الزامي است
در صورتي كه راي هيات تشخيص به علت عدم اعتراض قطعي شده باشد ارائه گواهي قطعيت راي مذكور الزامي است

مدارك لازم جهت ارائه دادخواست به طرفيت سازمان تامين اجتماعي
الف: درخواست سنوات بازنشستگي:
۱- حكم بازنشستگي ۲- مدارك پرداخت حق بيمه ۳- تصوير صفحه اول دفترچه بيمه

ب: عدم احتساب حق بيمه در سازمان تامين اجتماعي:
۱- ارائه راي اداره كار، در صورتي كه شاكي در شركت هاي خصوصي شاغل بوده است
۲- ارائه حكم كارگزيني در صورتي كه شاكي در استخدام كشوري بوده است
۳- ارائه مدارك پرداخت حق بيمه

ج: درخواست مستمري از كارافتادگي:
۱- ارائه آراء كميسيون هاي پزشكي اعم از بدوي و تجديدنظر
۲- مدارك پرداخت حق بيمه ۳- مدارك كارگزيني

د- درخواست برقراري مستمري توسط وراث:
۱- گواهي انحصار وراثت
۲- مدارك پرداخت حق بيمه توسط متوفي

هـ- درخواست برقراري مستمري قطع شده وراث:
۱- مدارك پرداخت حق بيمه ۲- ارائه فيش حقوقي قبل از قطع مستمري ۳- گواهي انحصار وراثت

مدارك لازم جهت اعتراض به آراي هيئت هاي تخلفات اداري
۱- تصوير مصدق راي قطعي بدوي و تجديدنظر
۲- مدارك استخدامي(احكام كارگزيني)
۳- مدارك شناسائي
توجه: نيروهاي نظامي و انتظامي در خصوص اعتراض به اخراج، بايد حكم اخراجي يا ابلاغيه حكم را به همراه حكم كارگزيني پيوست دادخواست نمايند.

مدارك لازم براي ساير موارد ۱- تعزيرات حكومتي: آرا بدوي و تجديدنظر

۲- درخواست صدور حكم استخدامي از قراردادي يا پيماني به رسمي: حكم كارگزيني - ساير مستندات

۳- اعتراض به آراء هيات هاي گزينش: آراء بدوي و تجديدنظر

۴- اعتراض قبول شدگان در آزمون استخدامي به عدم پذيرش آنان: آگهي استخدام - مدارك شركت در آزمون و قبولي در آن

۵- شكايات عليه سازمان بازنشستگي كشوري: حكم بازنشستگي - ساير مستندات

۶- اعتراض پرسنل نيروهاي نظامي و انتظامي به اخراج آنان: مدارك استخدامي - راي اخراج

۷- درخواست نيروهاي نظامي و انتظامي براي مشاغل سخت و زيان آور:
حكم كارگزيني كه در آن شغل يا تخصص شاكي قيد شده باشد - مستندات استحقاق شاكي

۸- درخواست نيروهاي نظامي و انتظامي در خصوص اشعه:
حكم كارگزيني كه در آن شغل يا تخصص شاكي قيد شده باشد-مستندات استحقاق شاكي

۹- اعتراض نيروهاي نظامي و انتظامي به آرا كميسيونهاي اداري:
آراي قطعي بدوي و تجديدنظر-حكم كارگزيني كه در آن راي كميسيون مربوطه قيد شده باشد - مستندات مورد شكايت

۱۰- درخواست اعاده به خدمت نيروهاي نظامي و انتظامي: مدارك مربوط به علت قطع رابطه استخدامي - ساير مستندات

۱۱- گمرك:اظهارنامه - ضمانت نامه بانكي - ساير مدارك و مستندات

۱۲- كميسيون ماده۹۹ استانداريها: راي كميسيون - سند مالكيت

۱۳- كميسيون ماده ۲ استانداريها:راي كميسيون - مدارك پزشكي - ساير مستندات

۱۴- سازمان سنجش آموزش كشور:آگهي آزمون - مدارك شركت در آزمون و قبولي در آن - ساير مستندات

۱۵- اقدامات دانشگاهها در خصوص عدم پذيرش قبول شدگان در مقاطع بالاتر از كارشناسي:
آگهي آزمون - مدارك شركت در آزمون و قبولي در آن

۱۶- اداره منابع طبيعي: تصميمات يا آراء قطعي صادره: مدارك مالكيت - ساير مستندات
توضيح: تصميمات كميسيون ماده(۵۶) قانون حفاظت و بهره برداري از جنگلها و منابع طبيعي و اصلاحات بعدي آن منحصراً از حيث نقض قوانين و مقررات يا مخالفت با آنها قابل اعتراض درديوان عدالت اداري است.

۱۷- اعتراض به آراء كميسيونهاي مالياتي: آراي قطعي بدوي و تجديدنظر - ساير مستندات

۱۸- اعتراض به آراء كميسيون نظارت و هيئت عالي نظارت - مدارك مربوط به عضويت - ساير مدارك

۱۹- اعتراض به تصميمات كميسيون تغيير كاربري اراضي در طرح هاي هادي روستايي مصوب سال ۱۳۷۱:
مصوبه كميسيون - اسناد مالكيت - ساير مستندت

۲۰- اعتراض به نظر كميسيون موضوع قانون حفظ كاربري اراضي زراعي و باغها در خارج از محدوده قانوني شهر و شهرك ها:
راي كميسيون - مدارك مالكيت - ساير مستندات

۲۱- قانون توزيع عادلانه آب:
الف) اعتراض به نظر كميسيون رسيدگي به صدور پروانه حفر چاه و قنات و مسائل حريمي:
نظر كميسيون - مدارك مالكيت - مستندات

ب) اعتراض به نظر هيات هاي سه نفري موضوع مادتين ۱۹و۲۰:
راي هيات سه نفري - راي هيات پنج نفري - اسناد مالكيت - مستندات داشتن حقابه

ج) اعتراض به اعلام بستر و حريم رودخانه و نهر(طبيعي و سنتي) و سيل و مرداب و بركه طبيعي:
آگهي مربوط - نظر كميسيون ماده ۴ آئين نامه - مدارك مالكيت - ساير مستندات

۲۲- اعتراض به آراء كميته فني موضوع آئين نامه نظارت بر تاسيس و فعاليت هاي دفاتر خدمات مسافرت هوايي و جهانگردي در مورد تخلفات دفاتر مذكور:
راي كميته فني – پروانه - ساير مستندات

۲۳- اعتراض به نظر كميسيون درجه بندي و تغيير درجه تاسيسات ايرانگرد و جهانگردي:
آراء كميسيون هاي بدوي و تجديدنظر - پروانه مهمان خانه يا مهمان سرا - راي كميسيون - مدارك استخدامي - ساير مستندات

۲۴- كميسيون ماده ۱۶ رسيدگي به شكايات جانبازان:
راي كميسيون - مدارك استخدامي - ساير مستندات
تذكر: در موارد فوق علاوه بر مدارك و مستندات مرقوم، رعايت شرايط عمومي جهت تشكيل پرونده ضروري است.

شيوه تقديم دادخواست به ديوان عدالت اداري بزبان ساده
علي القاعده هر رشته و علمي اصطلاحات و كلمات مخصوص بخود را دارد كه بين كارشناس آن رشته متداول و معلوم است مفهوم دقيق آنرا ميفهمند اما كسانيكه سروكاري با آن رشته ندارند اطلاعاتي از معناي دقيق آن واژه ها ندارند و در نتيجه زماني كه به انجام آن كار نياز پيدا ميكنند ممكن است دچار اشتباه يا مشكلاتي شوند كه ضروري است براي حل آن به كارشناس مربوطه مراجعه نمايند . رشته حقوق هر چند مانند هرشته تخصصي ديگري اصطلاحات و دقائق و ظرائف ويژه خود را دارد اما بيش از رشته هاي ديگر مورد نياز و استفاده همگان قرار مي گيرد و در نتيجه مردم بهنگام رجوع به دادگستري و بخشهاي مختلف قوه قضائيه ناگزير دچار دشواريهائي مي شوند كه اگر برخي مطالبات را در ابتداي كار مي دانستند و به آن عمل مي كردند هم دستگاه قضائي كشور دچار تراكم و اطاله دادرسي مي شد و هم از اتلاف وقت و عمر آنها پيشگيري مي گرديد و زودتر به نتيجه مطلوب ميرسيدند

از اينرو بمنظور حل اين معضل سعي شده است كه در اين مقاله بزبان ساده و غير تخصصي و بقول معروف همه كس فهم اموري را كه براي دادخواست دادن به ديوان عدالت اداري لازم است برشته تحرير درآيد تا مورد بهره برداري مراجعان محترم قرار گيرد و كوشش شده است تا موارديكه لازم به استناد يا اشاره به مواد قانوني است با ذكر آن در زيرنويس آورده شود تا مطالعه كننده بتواند بطور هموار و بدون نشيب و فراز مقاله را با آرامش مطالعه نمايد و مطلب را بذهن بسپارد و در عمل از آن آگاهي پيدا نمايد . و چنانچه نيازي به اطلاع از مفاد ماده قانوني بود يا رجوع به متن قانون يا آئيننامه از آن آگاهي پيدا نمايد .

نحوه تنظيم دادخواست مخصوص ديوان عدالت اداري
دادخواست ديوان عدالت اداري برگه اي چاپي است كه ميتوان آنرا از باجه ها و ادارات پست در سراسر كشور خريداري نموده . (۱) قيمت هر برگه آن ۲۵۰ ريال است . در قسمت فوقاني آن جدولي دارد كه عناوين خانه هاي آن مشخص است و خانه هاي جدول بايستي بدقت و با خط خوانا و بدون قلم خوردگي پر شود . نام و نام خانوادگي و مشخصات فردي واضح نوشته شود . در قسمت اقامتگاه حتماً بايستي نشاني روشن و آشكار نوشته شده نام شهر – ميدان – خيابان- كوچه و شماره پلاك منزل ذكر گردد. شماره پلاك منزل يا نمره كاشي بايد دقيق باشد بطوريكه بين اعدادي مثل ۲ و ۳ يا ۰ و ۵ يا ۴ و ۶ اشتباه نشود .

مشخصات طرف شكايت و نام دستگاه يا اداره بايستي دقيق باشد و نكته بسيار مهم ديگر ستون و يا راده اي است كه موضوع شكايت و خواسته در آن نوشته ميشود بايد سعي نمود كه موضوع شكايت و خواسته بسيار واضح و صريح و آشكارا و در عين حال كوتاه نوشته شود بصورتيكه خواننده براحتي مقصود ما را از تحرير خواسته دريابد بخاطر داشته باشيد كه برگه دادخواست پس از تنظيم توسط افراد متعددي مورد بررسي قرار ميگيرد مثل كاركنان دبيرخانه – متصديان امور دفتري دادگاه ، قضات شعب – ماموران نيروي انتظامي – ماموران پست و هر كدام بفراخور وظايف خود اقداماتي روي آن انجام ميدهند از اين رو صراحت و تميزي و روشن بودن نوشته ها در تسريع كار شما بسيار موثر و مفيد است .

شرح شكايت و دلايل مستندات را در متن دادخواست كه با خطوط نقطه چين مشخص شده بايستي نوشت از نوشتن مفصل و طولاني حتماً اجتناب نماييد . كوشش كنيد كه مطالب چكيده و كوتاه و رساننده منظور و مقصود شما از شكايت باشد بطوريكه خواننده مطلب را براحتي بگيرد و اظهارات شما اجمال و ابهام نداشته باشد در اينجا مجدداً توصيه مي شود كه اگر متن دادخواست را بادست مي نويسيد حتماً نوشته شما تميز و عاري از خط خوردگي و غلط باشد اگر نياز هست كه از لغتي و كلمه اي استفاده نمائيد كه احياناً املاء يا معناي آنرا نميدانيد به كتاب مراجعه كنيد يا از اشخاص مطلع بپرسيد و چنانچه مايل هستيد كه مطالب مندرج در دادخواست خود را تايپ نمائيد ضروريست كه پس از تايپ شدن مجدداً متن دادخواست و نوشته خود را بخوانيد و اگر كلمه اي نادرست ماشين شده آنرا تصحيح نمائيد .

- ماده ۲۱ قانون ديوان و تبصره هاي ذيل آن

در انتها شكايت كننده بايستي امضاء نمايد يا انگشت بزند (۱) امضاء يا اثر انگشت شاكي يا نماينده قانوني او بايستي بوسيله دفتر شعب ديوان يا دفتر يكي از دادگاهها يا دفتر اسناد رسمي يا شوراي محلي يا يكي از ادارات دولتي يا نهادهاي انقلاب اسلامي و درمورد كسانيكه در خارج از ايران هستند توسط مامورين كنسولي دولت جمهوري اسلامي ايران گواهي شود .

مستندات تصوير و فتوكپي مدارك هم بايستي بنحوي تهيه و تصوير برداري شود كه روشن و خوانا باشد كه چشم كسانيكه بعداً بايستي پرونده را بررسي و روي آن تصميم گيري كنند آزار ندهد و مطلب براحتي قابل برداشت باشد . تمام مستندات بايستي برابر اصل يا با صطلاح <<مصدق>> شود .



تعداد برگه هاي دادخواست و هزينه آن
تعداد برگه هاي دادخواست طبق مقررات ديوان بشماره طرف شكايت باضافه يك نسخه اضافي خواهد بود يعني في المثل اگر طرف شكايت دو اداره يا دو مامور هستند (از اقدام دو مامور شكايت شده) ۳ نسخه دادخواست بايستي تنظيم شود .

رونوشت ها و فتوكپي ها ضميمه بآن نيز بهمان تعداد . توصيه مي شود كه براي پيگيري بهتر كار خود از دادخواستها و ضمائم آن تصوير و فتوكپي تهيه نموده براي خود در منزل عيناً پرونده اي تشكيل دهيد تا مراحل دادرسي را بتوانيد دنبال نمائيد .

هزينه ابطال تمبر و دادرسي در ديوان ۰۰۰/۵۰ ريال ( پنج هزار تومان ) و در مرحله تشخيص ۰۰۰/۱۰۰ ريال ( ده هزار تومان ) است . (۲)

در اينجا قابل توضيح است كه برگه هاي رسمي دادخواست ديوان با برگه هاي درخواست كه قريباً طراحي و در اختيار شاكيان قرار خواهد گرفت متفاوت است . برگه هاي دادخواست هزينه دادرسي و ابطال تمبر همانگونه كه فاقاً اشاره شد دارد ولي برگه هاي درخواست كه مخصوص شكايت به هيئت عمومي ديوان است رايگان مي باشد هزينه دادرسي ندارد .


۱-ماده ۲۱ قانون ديوان عدالت اداري –
ماده ۱ آئين دادرسي ديوان عدالت اداري : (ميگويد ، رسيدگي در ديوان محتاج به تقديم دادخواست است ... و اگر دادخواستي فاقد امضاء باشد رد ميشود ... |) و همچنين تبصره ۳ ذيل ماده ۲۱ قانون ديوان
۲-تبصره ۲ ذيل ماده ۲۱ قانون ديوان ماده ۴۱ آئين دادرسي ديوان عدالت اداري


نحوه تقديم دادخواست به ديوان
پس از اطمينان از صحيح پر كردن فرم دادخواست و ضمائم و پيوست ها و مستندات مورد لزوم به روشي كه فوقاً ذكر شد به دو گونه ميتوان اقدام نمود اگر در تهران و شهرستان هاي اطراف آن ساكن هستيد وقت كافي داريد ميسر است كه به نشاني تهران ضلع جنوبي پارك شهر خيابان بهشت ساختمان شماره ۱ ديوان عدالت اداري مراجعه و دادخواست و ضمائم آن را به دبيرخانه تسليم و شماره كلاسه عمومي رايانه اي دريافت نمايند در غير اينصورت مي توانيد چه در تهران و چه در شهرستان ها دادخواست و ضمائم آنرا بوسيله پست سفارشي به نشاني دبيرخانه ديوان عدالت اداري كه مذكور گرديد با اخذ رسيد از پست ارسال نمائيد .

كسانيكه شخصاً بدبيرخانه ديوان مراجعه مي نمايند شماره كلاسه عمومي رايانه اي تاريخدار از سوي دبيرخانه به آنها تسليم مي شود كه بايستي شماره مذكور را حفظ نمايند و روي پرونده شخصي خود در منزل كه گفته شد يادداشت كنند بعداً پرونده به دشعبه رسيدگي كننده ارسال ( ارجاع ) ميشود كه كلاسه شعبه مربوطه به آن داده شده و تا پايان فرايند و مراحل رسيدگي قضائي آن كلاسه ( يعني شماره پرونده قضائي ) همراه پرنده خواهد بود و اين كلاسه اصلي است . شماره كلاسه يك شماره ۳ رقمي است كه هر قسمت آن مفهوم متعلق بخود را دارد يعني از سمت چپ شماره اول بمعناي رديف يا كلاسه پرونده شماره دوم نمره شعبه مربوطه و شماره سوم نمايانگر سال تقديم دادخواست است مثلاً ۸۲/۷/۱۷۳۲ يعني پرونده شماره ۱۷۳۲ كه در شعبه هفتم در سال ۱۳۸۲ اقامه شده كه برخي اوقات بصورت كسري هم نوشته ميشود باين صورت

نكته ديگر درخواست صدور دستور موقت است چنانچه خواهان ( شاكي پرونده ) از راي كميسيون يا هيئتي شكايت داشته باشد و بر اين ادعا باشد كه اجراي آن راي باعث ورود خسارت و زيان به او شده بطوريكه جبران آن در آينده براي وي باساني ممكن نيست ميتواند در ضمن شكايت اصلي خود يا پس از آن موضوع صدور دستور موقت را نيز بخواهد دستور موقت يك نوع قرار يا تصميم موقتي دادگاه است كه باصطلاح قاطع يا حل وفصل كننده نهائي دعوا نيست بلكه تا رسيدگي ماهوي يا اصلي بدعوي اعتبار دارد و باصدور دادنامه يا در صورت تشخيص قاضي شعبه اعتبارش از بين ميرود اما فايده اش اينست كه از اجراي آراء مورد اعتراض كميسيونها و يا هيئت ها موقتاً جلوگيري مي كند و احياناً مانع وارد آمدن خسارت به شاكي مي گردد پس بخاطر داشته باشيد كه درخواست صدور دستور موقت بايستي ضمن تقديم دادخواست باشد ( يعني درراده يا ستون خواسته ميتوان تقاضاي صدور موقت را هم نوشت يا پس از آن در صورتيكه موجبات تقاضاي دستور موقت پديد آمده باشد .(۱)


ماده ۱۵ قانون ديوان عدالت اداري مصوب ۱۳۸۵
ماده ۷- آئين دادرسي ديوان عدالت اداري
ماده ۸- آئين دادرسي ديوان عدالت اداري

موضوع وكالت و سمت در دعاوي مطروحه
بموجب مقررات جديد ديوان عدالت شاكي مي تواند به وكلاي دادگستري نمايندگي بدهد و بايستي در وكالتنامه رسمي آنها حتماً حدود اختيارات آنها ، زمان و مدت وكالت و موضوع وكالت در طرح شكايت در ديوان عدالت اداري و يا پيگيري آن ، وكالت در پس گرفتن شكايت يا انصراف از شكايت بروشني و شفافيت كامل آمده باشد .

همچنين كسانيكه بعنوان وكيل ، نماينده قانوني ، ولي ، وصي ، قيم يا مدير عامل شركت بخش خصوصي شخص ثالث ميخواهند اقامه دعوي نمايند بايستي حتماً مدارك نشاندهنده سمت خود را بصورت مصدق بضميمه دادخواست ارسال نمايند .

- ماده – ۲۳ قانون ديوان عدالت اداري مصوب ۱۳۸۵

بر گرفته شده از سایت کانون وکلا ایران

+نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت3:46 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

آزادي مشروط فرصت و مجالي است که پيش از پايان دوره محکوميت به محکومان دربند داده مي شود تا چنانچه درطول مدتي که دادگاه تعيين مي کند از خودرفتاري پسنديده نشان دهد و دستورهاي دادگاه رابه موقع اجراگذارند ازآزادي مطلق برخوردارشوند. فکرآزادي مشروط زندانيان مربوط به قرن نوزدهم است ..... اعطاء آزادي مشروط مرحله پيشرفته سيستم جديد اجراي مجازات درجهت تاديب وتهذيب اخلاقي محکومين است . قانونگذاربراي زندانياني که ازخود حسن رفتار نشان دهند ، اين امتياز راقائل مي شود که آنها بتوانندپس از سپري شدن مدت معقولي ،آزادي خود را بدست آورند.استفاده از اين شيوه ، با توجه به محاسن عمده اي که دارد و زنداني را از زندان ومعايب آن دورمي سازد، ازطرف علماي مکتب دفاع اجتماعي نوين مورد استقبال واقع شده است

مارک آنسل از اين نهاد بعنوان تدابير مبتني بر مسامحه و اغماض در مورد \" بزهکاران سزاوار وشايسته است \" ياد مي کند. آزادي مشروط سابقه نسبتاً طولاني دارد . مبنا و اساس آزادي مشروط که طريقه انگليسي است بدواً در مورد محکوميني که به مستمرات انتقال مي يافتند اجرا شد. اجراي آزادي مشروط يکي از موارد مهم تشويق زندانيان به کار ، حفظ نظم و آرامش ، حسن سلوک وخوش رفتاري با ديگران محسوب مي شود و ازاثرات سوء محيط زندان تاحدودي جلوگيري کرده ودراصلاح وتربيت زندانيان نيز دربين مرحله زندان وآزادي بسيار موثر ومفيد است ....... اعطاء آزادي مشروط يک نوع گذشت و بخشش ،کرامت وسخاوت مقامات قضائي محسوب نمي شود. بلکه يک نوع حقي است که قانونگذار به حائزين شرايط اعطاء کرده و مرحله اي از اجراي روشهاي اصلاحي و تربيتي محسوب مي شود‏

جداي ازآنکه آزادي مشروط باعث کاهش جمعيت زندانيان ونيزکاهش هزينه هاي دولت مي گردد تاثير بسيار مثبتي بر عملکرد فرد زنداني مي گذارد و او ضمن تلاش براي تغيير دراخلاق ورفتار خويش ، براي ورود به اجتماع آماده مي گردد. به اعتقاد گارو آزادي مشروط کليد زندان را بدست زنداني مي دهد وترس رجعت به زندان او رابه کردار نيک تشويق مي کند. اين قاعده داراي دوفايده است : يکي آنکه آزادي عامل رفورم در اجراي مجازات است. ديگر آنکه آزادي مشروط زندانيان رابراي بازگشت به مقام وطبقه اجتماعي قبلي خود مهيا مي سازد.‏

ازديدگاه مکتب تحققي ، اعمال نظام نامعين مجازاتهاي کيفري براي دفاع جامعه ازحالت خطرناک ايجادشده ، بااصلاح وبازپروري محکوميني که قابل اصلاحند،پايان مي پذيرند،مکتب دفاع اجتماي هم تلاش دارد با استفاده ازشيوه هاي گوناگون ، بااصلاح تدريجي محکومين ، آنها را به جامعه بازگرداند.نهادآزادي مشروط دستيابي به اين مهم راتسريع مي نمايد.‏

ازنقطه نظرقضائي هدف مهم واساسي مجازات ، اصلاح وتربيت مجرم است ، درصورتي که اين

هدف قبل ازخاتمه دوران محکوميت تحقق يابد ادامه بازداشت زنداني معقول نخواهد بود .‏

نخستين بار نهاد آزادي مشروط درسال 1337باتصويب قانون راجع به آزادي مشروط زندانيان وارد نظام کيفري ايران شد. بموجب ماده واحده اين قانون هرکس که براي مرتبه اول بعلت ارتکاب جنحه يا جنايت به مجازات حبس محکوم شده بود تحت شرايطي مي توانست ازآزادي مشروط استفاده نمايد اين قانون بعدها واردقانون مجازات اسلامي گرديد وآخرين بار درسال 1377اصلاح گرديد.‏

به موجب ماده 38 قانون مجازات اسلامي هرکس براي بار اول به علت ارتکابي جرمي به مجازات حبس محکوم شده باشد ونصف مجازات راگذرانده باشد دادگاه صادرکننده دادنامه محکوميت قطعي مي تواند در صورت وجود شرايط زير حکم به آزادي مشروط صادر نمايد:

1) هرگاه درمدت اجراي مجازات مستمراًحسن اخلاق نشان داده باشد .‏

‏2) هرگاه ازاوضاع واحوال محکوم پيش بيني شود که پس ازآزادي ديگر مرتکب جرمي نخواهد شد.‏

‏3) هرگاه تاآنجاکه استطاعت دارد ضرروزياني که مورد حکم دادگاه يا مورد موافقت مدعي خصوصي واقع شده بپردازد ياقرار پرداخت آن رابدهد...‏

چنانچه از اين ماده پيداست، قانونگذار دوشرط اصلي براي استفاده از آزادي مشروط لحاظ کرده است: محکوميت حبس براي اولين بار و سپري شدن نيمي ازمجازات حبس واين موضوع قابل انتقاد به نظرمي رسد. شرط نداشتن سابقه محکوميت کيفري براي استفاده ازآزادي مشروط اساساً زايد است. اگرساير شروط در اعطاي آزادي مشروط تحقق پيدا کند تفاوت ميان بزهکار بدوي و بزهکار ثانوي از لحاظ ميزان استحقاق بي مبنا است.‏

منظور ازمحکوميت به حبس درصدر ماده فوق ،حبس تعزيري است والااگرمحکوميت فرد زنداني ، حبس بعنوان حد باشد نمي تواند ازاين امتياز استفاده نمايد. نکته ديگرآنکه برخلاف تبصره (11) ماده واحد مصوب 1337 محکومين به حبس دائم پس از گذراندن 12سال مي توانستنداز آزادي مشروط استفاده کنندولي در قانون فعلي به اين نکته اشاره نشده است. به اعتقاد برخي تبصره فوق الذکر همچنـان معتبر است و در مورد سکوت قانون مي توان به آن استنـاد کرد. بايد توجه داشت ‏

موارد معدودي محکوميت حبس ابد که درقانون مجازات اسلامي (ماده 201حدسرقت در مرتبه سوم وماده 211اکراه درقتل) براساس موازين فقهي است واز شمول آزادي مشروط خارج است ‏

ولي در موارد ديگر حبس ابد مي توانند بااستفاده ازعفو وتخفيف مدت حبس ،ازآزادي مشروط برخوردار شوند لذا استفاده ازعفومانع آزادي مشروط نيست. ديگر آنکه محکوميت قبلي به غيرمجازات حبس مانع استفاده از آزادي مشروط نيست اما حبس معلق ،مانع آن است ودر مورد حبس تبديل شده به جزاي نقدي ترديد وجود دارد وعدم مانعيت آن ترجيح دارد. واينکه آزادي مشروط سبب زوال آثارمحکوميت نمي شود.‏

به موجب ماده 39 قانون مجازات اسلامي صدورحکم آزادي مشروط منوط به پيشنهاد سازمان زندانها وتائيد دادستان يا داديارناظر خواهد بود. بند ز ماده 2 آئين نامه اجراي سازمان زندانها يکي ازوظايف سازمان را تهيه و پيشنهاد اسامي محکومين واجد شرايط آزادي مشروط وارائه آن به مقام قضائي مربوط عنوان کرده است. ماده 65 آئين نامه مذکور شوراي طبقه بندي زندان درخصوص زندانيان حائز شرايط آزادي مشروط تصميم گيري مي نمايد.‏

آزادي مشروط بعداز عفو،مطلوبترين تشويق براي زندانيان است زيرا به موجب آن آزادي خودرابدست آورده وبراي ورود به جامعه وزندگي اجتماعي آماده مي شوند. اما اين آزادي مطلق نيست وقانونگذار به موجب تبصره 3 ماده 38 قانون مجازات اسلامي شرايطي را براي زنداني مقرر نموده است که در صورت تخلف از آن ،زنداني مجبور است بقيه دوران محکوميت رادر زندان سپري کند. همچنين قانونگذار زمان استفاده از آزادي مشروط را به موجب ماده 40 قانون مجازات اسلامي حداقل يکسال وحداکثر پنجسال عنوان نموده است. در پا يان بايد عنوان نمود که آزادي مشروط حق زنداني نيست بلکه يک امتياز است براي تشويقشان به باسازي خود جهت ورود به جامه چون آزادي وي به دليل ارتکاب جرم وبه موجب حکم دادگاه صالح سلب گرديده است.

+نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت2:44 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

چكيده :
بررسي اجمالي اشتباه در خود موضوع معامله است كه مشتمل بر يك مقدمه و دو فصل مي باشد . فصل اول كليات ، شامل تعريف اشتباه و تفاوت آن با واژه هاي مشابه و شناسايي موضوع معامله مي باشد ، و همچنين شامل جنبه هاي تاريخي اشتباه در خود موضوع معامله در حقوق رم ، فرانسه و فقه اماميه مي باشد . در فصل دوم نيز سعي شده است سه نظريه مهم درمورد تفسير اشتباه در خود موضوع معامله در حقوق فرانسه بررسي شود ؛ و در نهايت ؛ نظريات مختلف د ر ايران بررسي و نتيجه گير ي شود .
مقدمه :
تلاش براي حل مسائل حقوقي مدني بدون در نظر گرفتن سابقه حقوقي ايران راه بجايي نخواهد برد . قانون مدني ايران مبتني بر فقه اماميه و شرع انور اسلام است و حل مشكلات قانون مدني بايد بر مبناي فقه اماميه باشد تا هم از نظر قانونگذار ، كه خو د در تدوين قانون مدني از اين منبع الهام گرفته است تأمين شود ، و هم از غناي فقه كه در واقع تاريخ حقوق ايران را تشكيل مي دهد بي بهره نباشيم . قانون مدني ايران در قسمت قواعد عمومي قراردادها بيشتر ملهم از حقوق فرانسه است .
و حتي بعضي از مواد آن ترجمة مواد ق . م فرانسه مي باشد .
نويسندگان قانون مدني كه دو دسته بودند ؛ عده اي فقيه و عده اي حقوقدانان تحصيل كردة غرب ، سعي داشتند كه مطالب قانون مدني فرانسه را تا آنجا كه با فقه اماميه سازگار است در قانون ايران وارد كنند . در اين تلاش نيز هر چند شايستة ستايش است ولي نقاط ابهام و اجمالي وجود دارد كه ناشي از تعارضات بين فقه اماميه و حقوق فرانسه است كه با نگاهي دقيق به قانون مدني ميتوان آن را دريافت ؛ از جمله ، موادي كه محل اختلاف بين حقوق دانان ايران بوده و در مورد آن تشتت آراء وجود دارد ، ماده (2000) قانون مدني ايران مي باشد . در اين مقاله سعي شده است كه ماده ( 200) ق .م كه راجع به اشتباه در خود موضوع معامله است با توجه به سابقه امر در فقه و حقوق فرانسه ، بررسي شده و از ميان نظريات فقها و حقوق دانان فرانسه و نظريات اساتيد حقوق ايران ، راه حلي براي اعمال اين ماده به دست داده شود.
فصل اول : كليات
مبحث اول : تعاريف
گفتار اول : تعريف واژه اشتباه
در فرهنگهاي مختلف ، تعاريف گوناگوني از واژه اشتباه به عمل آمده است. علاوه بر آ ن ، تعريف اشتباه در علم حقوق با تعريف اشتباه در لغت متفاوت است . در اينجا ابتدا به تعريف اشتباه و سپس به تعريف آن در علم حقوق خواهيم پرداخت .
الف ) بررسي لغوي واژه اشتباه :
“اشتباه “ مصدر باب افتعال و از ريشه “شبه “ مي باشد . و در لغت به معناي پوشيده شدن و نهفته ماندن مي باشد ، (1) هم چنانكه گفته اند : ( اشتباه تصور خلاف واقعي است از چيزي ، مادي باشد يا معنوي (2) ، عده اي ديگر از حقوقدانان نيز در تعريف اشتباه آورده اند. ( اشتباه ، پندار نادرستي است كه انسان از واقعيت پيدا مي كند و به بيان ديگر ، اشتباه ، نمايش نادرست واقعيت در ذهن است و در شمار پديده هاي رواني مي آيد . در حقوق نيز اشتباه معناي خاصي ندارد و به اعتبار موضوع آن در زمره مسائل اين علم قرار ميگيرد . (3)
ب) اشتباه در اصطلاح علم حقوق :
درست است كه بعضي از حقوقدانان ـ هم چنانكه در بالا ذكر شد - گفته اند : ( اشتباه معناي خاصي در حقوق ندارد ) ، (4) ولي بايد گفت د رعلم حقوق ، اعمال حقوقي در صورتي اعتبار دارد كه با اراده موجد آن مطابق باشد ، چرا كه نفوذ خود را از آن كسب مي كند و اراده شخصي ، محصول تصور فرداز واقعيت مي باشد . پس اگر اين تصور اشتباه باشد اراده معيوب مي گردد و عمل حقوقي ناشي از آن اراده اثر عادي خود را نخواهد داشت .
گفتار دوم : تفاوت اشتباه با واژه هاي مشابه
الف ) تفاوت اشتباه با سهو :
“سهو“ در لغت به معني فراموش كردن ، خطاكردن و خبط كردن آمده است و در فقه به معني فراموش كردن جزئي از اجزاي نماز ( ركن يا جز و ركني ) است در جاي خود . (5) و در تعريف سهو گفته اند : ( زوال صور علمي است از نفس به نحوي كه بدون زحمت اكتساب جديد با توجه به مختصري مجددا“ در ذهن حاضر شود ، و آن حالت متوسط ميان ادراك و نسيان است ، زيرا در نيسان ، صور علمي از خزانه مربوط هم برطرف مي شود ولي در مورد سهو چنين نيست ، يعني صور علمي در خزانه مربوط باقي مي ماند منتهي از صحنه روشن ذهن پنهان مي شود . و هم چنين گفته اند : ( غفلت قلب از چيزي به طوري كه با كوچكترين ياد آوري متنبه گردد بنابراين هر سهوي اشتباه است و هر اشتباهي سهو نيست .
( يعني از لحاظ منطقي رابطه عموم و خصوص مطلق ميان اين دو مفهموم حكمفرماست ) زيرا اشتباه ، تصور خلاف واقع از چيزي است خواه به كوچكترين ياد آوري متنبه گردد خواه نه ، بنابراين ذكر كلمه اشتباه بعداز سهو در مادة ( 569) آيين دادرسي مدني سابق و مادة (3:9) ق . آ. م لاحق از باب ذكر عام بعد از خاص است نه از باب ذكر مترادفات ) (6) .
ب- تفاوت اشتباه با خطا
گفتيم كه اشتباه عبارت است ا زپندار نادرست از واقعيت . و خطا مقابل عمد است و آن عبارت است از وصف عملي كه فاعل آن داراي قوه تمييز بوده و به علت غفلت يا نيسان يا جهل يا بي مبالاتي و عدم احتياط ، عملي كه مخالف موازين اخلاق ( خطاي اخلاقي ) يا قانون است ، مرتكب شده است . (7)
بنابر انچه گفته شد خطا محصول اشتباه است و يكي از علتهاي خطا، اشتباه ميباشد .
ج- تفاوت اشتباه با جهل:
“جهل “ در لغت به معناي “ ناداني “ و نادان بودن است (8) . غالبا“ در كتب حقوقي ، اشتباه را با جهل مرادف مي گيرند و به يك قاعده حقوقي كه جهل به قانون رفع مسئووليت نمي كند ، اشاره مي نمايد . بديهي است كه بين جهل و اشتباه ، هم از نظري لغوي وهم از نظر مفهوم فاصله بسيار است ، (9) و از روي تسامح در معناي مترادف استعمال مي شوند و چون اشتباه ، تصور نادرست از واقعيت است و جهل ، ناداني ونادان بودن است ؛ ميتوان گفت كه جهل ، موجد اشتباه است .
گفتار سوم : تعريف موضوع معامله
“موضوع “ عبارت است از چيزي كه امري به آن اسناد شود ، و در اصطلاح حقوق ، موضوع معامله به دو معنا به كار مي رود . در معناي اول : ( موضوع معامله عبارت است ا ز مبادله دومال يا ايجاد تعهد و به طور كلي اعمالي است كه براي تحقق يافتن آن تراضي ميشود ) .
به اين تعريف ايرادي وارد است و آن اين كه عنصر سازنده عقد ، قصد انشاء است چرا كه ( عقد محقق مي شود به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به جيزي كه دلالت بر قصد كند ) ، (11) در حالي كه اين تعريف با اين ماده قانوني سازگار نمي باشد و تحقق عقد را منوط به تراضي طرفين دانسته است . بهتر بود كه چنين گفته مي شد : ( موضوع معامله عبارت است از مبادله دو مال يا ايجاد تعهد و به طور كلي اعمالي است كه براي تحقق يافتن آن توافق ( تقاصد) مي شود ) .
در اين معنا اگر مقصود از معامله تمليك منفعت در ازاي عوض معلوم درمدت معين باشد ، موضوع معامله ، اجاره است و اگر تمليك عين به عوض معلوم باشد موضوع معامله ، بيع خواهد بود .
درمعناي دوم ، موضوع معامله عبارتست ا ز: ( مال يا عملي كه ممكن است مورد تمليك قرار گرفته يا تعهد به تسليم يا انجام آن شده باشد ) . و منظور از موضوع معامله در ماده ( 200) ق .م ، مال موضوع تمليك يا تعهد است كه احتمال دارد در ان اشتباه رخ دهد ، و منظور ما از موضوع معامله در اين مقاله همين معناي دو م آن است .
مبحث دو م : پيشينه تاريخي اشتباه در موضوع معامله
براي بررسي اشتباه در موضوع معامله بايد پيشينه تاريخي آن را نيز بررسي كرد ، و از آنجا كه حقوق ايران از حقوق فرانسه گرفته شده است ، ناگزير از بررسي پيشينه تاريخي حقوق فرانسه مي باشيم و چون حقوق فرانسه نيز به نوبه خود ملهم از حقوق رم مي باشد ، تا حد امكان به بررسي حقوق رم نيز مي پردازيم .
گفتار اول : حقوق رم و فرانسه
الف ) حقوق رم :
در حقوق اوليه رم ، كليه معاملات تشريفاتي و تعداد آنها كم بود . تشريفات چنان اهميت داشت كه خود مولد تعهد تلقي مي شد . گر چه مي توان گفت : ( منظور از تشريفات چيزي جز اين نبود كه با وارد كردن اراده در قالب مخصوص ، اظهار اراده را مشخص و قابل اثبات نمايد ولي بعداز دوره حقوق اوليه يعني پس از آنكه از اهميت تشريفات كاسته شد ، توافق بيشتر مورد توجه قرارگرفت ) . (12)
در حقوق اوليه رم كه تشريفات وجود داشت ، ظهور اراده تنها در قالب و شكل مخصوص باعث اعتبار عقدبود ؛ به همين جهت ، اشتباه و اكراه و تدليس مورد نظر واقع نمي شد ولي در اثر ازدياد معاملات و علل ديگر ، نقيصه مزبور اشكار گرديد و براي حمايت شخصي كه به واسطه اكراه يا تدليس راضي به واقع ساختن معامله گرديده وسايلي پيش بيني شد . راجع به اشتباه هم تشريفات اجازه نمي داد كه آن را مورد توجه قرار دهند ولي كم كم دراثر انصاف ، اشتباه در نظر گرفته شد . در حقوق رم ، اشتباه در موضوع هنگامي اتقاق مي افتد كه يكي از طرفين ، زميني موسوم به “ الف “ را مي فروشد ولي ديگري گمان مي كند زمين موسوم به “ب “ را مي خرد . ) (13)
ب ) سابقة اشتباه در خود موضوع معامله در حقوق رم
اشتباه در ماهيت شي ء( L error in Corpore ) ، مثلا“ موضوع معامله يك شمعدان مسي است ولي يك طرف تصور مي كند كه شمعدان مزبور طلاست . درحقوق اوليه رم ، اين قسم اشتباه ، توافق طرفين را از بين نمي برد و عقد معتبر بود ؛ اما اين راه حل در عقود با حسن نيت يا اقلا“ در بيع ، بي انصافانه به نظر مي آمدند .
اين نوع اشتباه مانند اشتباه درموضوع تلقي شد و باعث عدم وجود عقد گرديد . ) (14)
ج) بررسي تحول حقوق رم : گفتيم كه در حقوق رم عقود تشريفاتي بود و اشتباه تأثيري در اعتبار عقد نداشت ، اما مدتي بعداز پيدايش عقد غير تشريفاتي و با حسن نيت ، اشتباه درماهيت شي ء مورد بحث قرار گرفت واين بحث مربوط به حقيقت فلسفي اشيابود . مشائيون معتقدند كه وجود ، عبارت است از : ماده و صورت . و مي گويند حقيقت هر چيز صورت اوست و ماده را در درجه دوم قرار مي دهند . مارسلوس ، كه يكي از علماي حقوق رم و تابع اين عقيده بود ، توافق طرفين را در باره صورت موضوع معامله كافي مي دانست ؛ لذا اشتباه در ماهيت شي ء هميشه بي اثر بود . پس در بيعي كه موضوع آن شمعداني مسي است ولي خريدار شمعداني مزبور را از طلا تصور ميكند چون توافق طرفين روي صورت خارجي موضوع معامله حاصل است لذا عقد معتبر ميباشد . بر خلاف آن ، رواقيون معتقدند كه حقيقت وجود ، ماده است كه صورت ، فقط بعضي صفات عرضي را بدان مي افزايد ، و ماده است كه اشيارا از هم متمايز مي كند . در مثال ما ، يك طرف تصور ، شمعداني از طلاست در صورتي كه شمعدان از مس است و چون عامل اصلي طبق اين عقيده ماده است پس مثل اين است كه دو موضوع وجود دارد ، لذا اشتباه روي موضوع معامله واقع مي شوداز اين رو ، معامله باطل است . (15)
پس در اواخر دوره جمهوري بود كه فكر احترام به اراده رونق گرفت و قاعده اي مرسوم شد كه به موجب آن ، اراده كسي كه در اشتباه است ارزش ندارد و با وجود اين ، در هيچ دوره اي از حقوق رم ، اراده دروني اشخاص مورد تجزيه و تحليل قرار نمي گرفت و تنها به اشتباهي توجه مي شد كه در بيان و اعلام اراده رخ مي داد . (16)
د) حقوق قديم فرانسه :
حقوق دانان قديم فرانسه ، از جمله “ پوتيه “ كه بيش از همه الهام بخش نويسندگان قانون مدني ناپلئون شده است ، اصول مربوط به اشتباه در حقوق رم را دنبال و تكميل كردند و تغييرهايي دران دادند . در مورد اشتباه در ذات مورد معامله ، “ پوتيه “ ماده و جنس را به شيوه روميان در برابر اوصاف قرار نداد و چنين تحليل كرد كه مقصود از اشتباه ، در وصفي است كه دو طرف معامله به طور اصلي در نظر داشته اند و ماهيت و ذات مورد معامله را تشكيل مي دهد . درباره اثر اشتباه ، “ پوتيه “ اعتقاد دارد كه اشتباه در خود موضوع معامله عقد را باطل مي كند . (17)
گفتار دوم : فقه اماميه
در حقوق اسلام ، عقد تابع قصد است . (18) با وجود اين ، فقها ، اشتباه را به عنوان عيب اراده مور د مطالعه قرار نداده اند و كمتر به تجزيه و تحليل اراده باطني پرداخته اند . اين وضع نبايد اين توهم را ايجاد كند كه در فقه ، به اثر اشتباه در معاملات توجه نشده ، براي اشتباه درخود موضوع معامله در فقه بايد گفت كه مثلا“ ، اگر كسي كتابي را بفروشد و خريدار به تصور اينكه آن كتاب متعلق به نويسنده خاصي است آن را بخرد در حالي كه اين چنين نباشد ؛ دراين فرض ، هيچ معامله اي واقع نمي شود .
در اينكه ذات موضوع معامله چيست ، فقهاي متأخر راهي را برگزيدند كه بر دامنه اثر اشتباه مي افزايد ، و نظر آنان را با آنچه در حقوق كنوني دنيا مرسوم است نزديك مي سازد .
دقت در نوشته هاي “ شيخ انصاري “ و پيروانش ، نشان مي دهد كه اين محققان نيز به تحليل اوصاف و خصوصيتهاي مورد معامله پرداخته اند . در نوشته هاي اينان ، وصفي كه حقيقت و جوهر مورد معامله را تشكيل مي دهد و مقوم آن است ، از اوصاف فرعي جدا شده است . اين وصف كه وصف ذاتي ناميده مي شود به طور مستقيم و ذاتي متعلق اغراض دو طرف قرار مي گيرد، عوض در برابر آن پرداخته مي شود و صورت نوعي و عرفي و جنس مورد معامله را مي سا زد . بنابراين هر گاه ، آنچه فروخته شده است داراي وصف معهودنباشد ، معامله باطل است . به اين ترتيب ، در نظريه هاي اخير فقها ، ذات مورد معامله جاي خود را به اوصاف ذاتي و جوهري داده است و اشتباه در اين اوصاف ، باعث بطلان عقد مي شود (19)
به همين جهت ، ميرزاي نائيني معتقد است كه در صورت فقدان خصوصيتي كه عين موجود خارجي را با آنچه كه عقد برآن واقع شده است عرفا“ مباين مي كند ، د ر اين صورت ، موجب بطلان عقدمي گردد و اگر خصوصيتي كه در مبادله دو مال چندان اهميت ندارد وجود نداشت ، موجب مي گرديد كه التزام به عقد از بين برود و خيار فسخ به وجود آيد . (20)
مبحث سوم : مبناي اشتباه در موضوع معامله
گفتار اول : اشتباه ناشي از پندار غلط خود شخص
گاهي اوقات خود شخص معامله كننده به اشتباه ، يك تصور غلطي از مورد معامله در ذهن خود دارد مثلا“، شخصي اتومبيلي را مي خرد به تصور اينكه مدل ( 1976.م) است در حالي كه مدل آن ( 1966.م ) مي باشد ؛ اگر اين اشتباه كه ناشي از پندار غلط خريدار مي باشد وارد قلمرو توافق طرفين شده باشد ان گاه ، اين اشتباه ضمانت اجرا دارد و گر نه ضمانت اجرا نخواهد داشت ، چرا كه اغراض و دواعي طرفين مادامي كه وارد قلمرو معامله نشده ، نمي تواند تأثيري درصحت عقد داشته باشد .
گفتار دوم : اشتباه ناشي از تدليس غير
اشتباه ، عيب اراده است و در حقيقت ، هر گاه تصور نادرست شخص از يك شيء باعث شود كه در اراده او تأثير بگذارد و اين اشتباه مؤثر در عقد باشد ، موجب بطلان يا عدم نفوذ عقد مي گردد . د ر قانون مدني ايران ، تدليس درزمره خيارات آمده و براي فريب خورده ، حق فسخ قايل شده است . معناي آن اين است كه تدليس درزمرة عيوب رضا به شمار نمي آيد و تدليس طرف مقابل تأثيري در نفوذ عقد ندارد ، و فقط به فريب خورده حق فسخ مي دهد . ولي پاره اي از مؤلفان بدون توجه به تفاوت آشكار تدليس و اشتباه و مقام و موضع هر كدام در قانون مدني ، تدليس را در زمرة عيوب رضا آورده اند و ناچار شده اند كه قابليت فسخ را با عدم نفوذ مرادف شمارند . “ دكتر شايگان “ دركتاب حقوق مدني ايران چنين مي گويد : ( براي صحت عقد يا معامله تنها وجود قصد و رضا كافي نيست بلكه رضا بايد صحيح يعني خالي از عيب وعلت باشد . عيوب رضا عبارت است از : اشتباه و تدليس را در زمره عيوب رضا آورده ، در حالي كه اگر در زمره عيوب رضا باشد بايد موجب عدم نفوذ معامله گردد. و از طرف ديگر ، ضمانت اجراي تدليس ، خيار فسخ مي باشد لذا در اينجا بين اين دو اصطكاك ايجاد مي شود و اين سئوال مطرح مي گردد كه بالاخره آيا تدليس موجب عدم نفوذ است يا موجب قابليت فسخ ؟ در نگاه اول چنين ا ستنباط مي شود كه “ دكتر شايگان “ دچار تناقض گويي شده ، و در چند سطر بعد در زير عنوان تدليس مي آورد كه : ( تدليس بر خلاف اشتباه هيچ وقت باعث فقدان قصد و رضا و د ر نتيجه موجب بطلان معامله نيست و فقط از عيوب محسوب شده و به طرفي كه فريب خورده حق فسخ مي دهد ) . (22) ولي در چند صفحه بعد زير عنوان عدم نفوذ يا خيار فسخ ، مي گويد : ( اگر عيوب و علتهاي مزبور به اين درجه نباشد يعني وجود آنها لطمه اي به منافع عمومي وارد نياورد و تنها براي منافع خصوصي اشخاص مضر باشد ، عقد باطل نيست و فقط غير نافذ و يا قابل فسخ است . ) (23)
لذا اين توهم به وجود مي آيد كه استاد، اين دو را مترادف دانسته اند . به نظر ما ايشان به وضع عجيبي كه در متن قانون مدني ديده مي شود توجه نداشته ، و مرادشان اين بوده كه د ر اين قانون ، در موردد مشروح در متن ، فسخ حكم عدم نفوذ را پيدا كرده و مترادف با آن به كار رفته است . (24)
عده اي ديگراز استادان حقوق گفته اند :
( تدليس از مصاديق اشتباه است . اين اشتباه ممكن است در اعلام اراده بوده ، يا درجهاتي باشد كه زيان ديده را مصمم به انعقاد معامله كرده است . نوع اول مانند تدليس مترجم در اعلام اراده واصله كه به زبان خارجي است ، و نوع دوم مانند موردي كه شخص نابينايي قصد دارد به “الف“ پولي بدهد و “ب“ خود را به جاي “الف“ معرفي كرده عقد قرض را واقع مي سازد . ) (25)
اين دسته از حقوق دانان معتقدند كه اگر اشتباه ، ناشي از تدليس باشد ، رضا را معلول خواهدكرد و اضافه مي كنند كه : ( تدليس و غبن مانند اشتباه و اكراه از عيو ب رضاست ، قانونگذار قانون مدني ، به تبعيت از فقه دو مورد اول را در عداد خيارات قانون مدني ، يعني موارد فسخ معامله آورده ، برعكس به پيروي از قانون مدني فرانسه دو مورد اشتباه و اكراه را از مصاديق عيوب رضا و عدم نفوذ عقد دانسته اند) . (26)
و سپس چنين استنباط كرده اند كه : ( شكي نيست كه عقدي كه در آن خيار يا حق فسخ موجوداست ، صحيحا“ واقع شده ، يعني رضاي طرفين آن صحيح وسالم است ، برعكس درعقد غير نافذ، عقد واقع مي شد ولي حالت متزلزل دارد و خروج از اين حالت مستلزم تنفيذ يا اجازه است . ) (27) و به دنبال آن برا ي رفع اين تعارض اين دسته از حقوق دانان اشعار مي دارند كه : ( حق اين بود كه دو مورد غبن و تدليس در عداد دو مورد اشتباه و اكراه ضمن مادة (199) ذكر مي شد ، تا تضاد يا د شده وجود نداشت ) . (28) بايد گفت كه در حقوق سنتي ما ، راه جبران ضرر زيان ديده و متضرر از قرار دا د از بين لزوم قرار داد است ؛ يعني بر اساس قاعده لاضرر كه حكم ثانوي مي باشد حكم اولي كه لزوم وجوب وفاي به عقد است از بين مي رود به عبارت ديگر ، مفاد قاعده لاضرر نفي حكم ضروري است . به اين معنا كه هر حكمي كه از طرف شارع مقدس ( قانونگذار ) تشريع مي شود اگر مستلزم ضرر باشد ، حكم مزبور با توجه به ضرر به موجب قاعدة لاضرر از صفحة تشريع ( قانونگذاري ) مرفوع مي شود، و لزوم به موجب قاعده بر داشته مي شود (29) و عقد قابل فسخ مي گردد و متضرر مي تواند عقد را فسخ كند يا همچنان به معامله پاي بند باشد .
هرگاه تدليس موجب اشتباه مؤثر در عقد باشد ، يعني اشتباه دراوصاف جوهري و اخلال درعلت عمدة عقدباشد ، ضمانت اجراي آن بطلان است و در شمار عيوب اراده قرار مي گيرد ؛ ولي خيار تدليس ، وسيله جبران ضرر فريب خورده در جايي است كه اشتباه اثر نمي كند و عقد را بي اعتبار نمي سازد .
همچنان كه گفتيم ، بطلان و عدم نفوذ ، دو حكم جداگانه اند و هرگز با خيار تدليس جمع نمي گردند ، بطلان حالت عقدي است كه اصلا“ وجود و اعتبار حقوقي ندارد و اصلا“ در عالم حقوق به وجود نيامده است . و عدم نفوذ نيز حالت عقدي است كه متزلزل است يعني وجود و عدم آن بسته به تنفيذ صاحب اجازه مي باشد ، درحالي كه خيار فسخ متعلق به عقدي است كه صحيحا“ واقع شده و “ من له الخيار “ حق فسخ آن را دارد . پس عقدي كه غير نافذ باشد ديگر خيار فسخ در ان نخواهد بود ، چرا كه عقد غير نافذ تازماني كه تنفيذ نشده ، نفوذ و اعتبار حقوقي ندارد و در عالم حقوق فاقد اثر است و نيازي به فسخ ندارد و در مقابل ، عقدي كه در آن حق فسخ موجوداست صحيحا“ واقع شده يعني رضاي طرفين آن صحيح وسالم است . (30) گفتيم كه اشتباه عبارت است از تصور نادرست شخص از واقعيت ، حال اين تصور ممكن است در اثر غفلت يا نسيان يا جهل يا عمل فريبكارانة طرف مقابل باشد ؛ اگر اين عمل فريبكارانه منجر به اشتباه در خود موضوع معامله گردد ضمانت اجراي بطلان را به دنبال دارد و ديگر تابع ضمانت اجراي تدليس نمي باشد . بنابراين هر كدام از اشتباه و تدليس قلمروي خاص خودش را پيدا مي كند . اگر د ر معامله اي تدليس منجر به اشتباه در خود موضوع معامله گردد و يا منجر به اشتباه در علت عمدة عقد گردد ، عقد باطل مي شود و محلي براي اعمال خيار تدليس باقي نمي ماند . (31) برعكس ، هر گاه تدليس و القاي شبهه به طرف قرارداد مؤثر در نفوذ عقد نباشد قانونگذار براي جبران ضرر مشتبه ، به او اختيار فسخ معامله را مي دهد .
گفتار سوم : اشتباه موضوعي و حكمي
اشتباه موضوعي : اشتباه درموضوعات ( در مقابل احكام قانوني ) را گويند . مثل اينكه كسي قالي مي خرد به تصو ر آن كه عتيقه است و بعد خلاف آن ظاهر ميشود. (32) به عبارت ديگر ، هر گاه در يك موضوعي به جهتي از جهات اشتباه پيدا شود ؛ مثلا“ درعقد بيعي يك اتومبيل مدل ( 1963.م) بفروش مي رسد ولي در سند خودرو و مدل اتومبيل با خط خوردگي نوشته شده و مشتبه بين ( 1963.م) و (1962.م ) مي باشد ، هر گاه خريدار به تصور اينكه مدل (1962.م) مي باشد آن را خريداري نمايد ، اشتباه موضوعي تحقق يافته است .
اشتباه حكمي : هر گاه دريافتن حكم قانوني مسأله اي دچار اشتباه شويم آن را اشتباه حكمي گويند . كه اين اشتباه به دو صورت ممكن است اتفاق افتد: الف ـ تصور وجود قانوني كه اصلا“ وجود ندارد ، ب ـ تفسير نادرست از يك قا نون به تصور اينكه آن تفسير درست است ) . (33) مثلا“ فردي خود را به موجب قانون مسئوول جبران خسارت زيان ديده بداند و زيان او جبران نما يد ودر حالي كه در واقع او مسئوول نمي باشد .

گفتيم كه“ اشتباه عبارت است از تصور خلاف واقع شخص از يك شيءو موضوع معامله عبارت است از مال يا عملي كه ممكن است تعهد به تسليم يا انجام آن شده يا مورد تمليك قرار گرفته باشد” . اكنون مفهوم اشتباه در موضوع معامله آشكار مي گردد كه هر گاه يكي از طرفين از مورد معامله تصوري داشته باشد كه با واقع مخالف باشد ، اشتباه در موضوع معامله رخ داده است .
مبحث اول : مفهوم اشتباه در خود معامله
در مادة (200) قانون مدني آمده است : “ اشتباه وقتي موجب عدم نفوذ معامله است كه مربوط به خود موضوع معامله باشد ” . اين ماده ترجمه مادة ( 1110) قانون مدني فرانسه مي باشد كه در آن آمده است .
nest une case de nulitte lerrur
la convention que lorsqelle de
sur la substance meme de tombe
la chose qui en est lobject…

كه ترجمه آن چنين است : “ اشتباه موجب بطلان معامله نيست مگر اينكه مربوط به خود موضوع معامله باشد ” . آنچه كه در اين تعريف به “ خود ” ترجمه كرديم و در مادة (200) قانون مدني ، مانيز كه از مادة (1110) ق .م فرانسه گرفته شده است به “ خود ” ترجمه شده ، در لغت به معني “ جوهر ، ذات و ماده ” مي باشد .( 1) كلمة “خود” علاوه بر اين كه به عنوان ضمير مشترك به كار مي رود به معني شخص ، ذات و وجود نيز آمده است . (2) در مادة (200) قانون مدني ، كلمه “خودت ” با توجه به اين كه در فرهنگ “ معين ” ذيل كلمه “خود” ذات و وجود نيز آمده است با كلمه “سوبستانس ” فرانسوي هم معني مي باشد صحيح به نظر مي رسد .
حال مي خواهيم ببينيم كه منظور از “خود موضوع معامله ” چيست . آيا منظور هويت مورد معامله است يا منظور جنس مورد معامله است يا نه ، منظور اوصاف فرعي يا اوصاف اصلي مورد معامله مي باشد . براي تفسير مادة (200) قانون مدني چاره اي نداريم تا به منبع اقتباسي آن ماده ، يعني مادة (1110)ق .م فرانسه مراجعه كنيم . در حقوق فرانسه سه تفسير در مورد كلمة substance“ وجود دارد . ابتدا به بررسي حقوق فرانسه و سپس به بررسي حقوق ايران پرداخته در نهايت آنچه كه به نظر مي رسد را بيان مي كنيم .
گفتار اول : حقوق فرانسه
1 9 نظريه نوعي (The orie objective ) با توجه به اين كه ريشة كلمه errur sur la “substance ازحقوق رم گرفته شده است
( substontia error in )ناگزير از آنيم كه ابتدا به بررسي حقوق رم بپردازيم . سابقة حقوق رم در مورد اشتباه در خود موضوع معامله موضوع بحثهاي بسياري است . در حقوق رم در جايي كه اشتباه نسبت به هويت فيزيكي شيء مورد بحث مي باشد ، اشتباه نسبت به “ سوبستانس ” رخ مي دهد بنا بر اين ، اگر برنز فروخته شود به اعتقاد اينكه طلا مي باشد يا سركه به جاي شراب فروخته شود ، قرار داد باطل است ؛ اما اگر طلا فروخته شود ولي اشتباه در عيار آن باشد ، مؤثر نيست . در اينجا به نظر مي رسد لغت “ سوبستانس ” معادل “material ”( ماده ، جنس ) به كار رفته است . (3)
اما در همان حقوق رم ، اگر جنس مورد معامله يكي باشد ولي وصف اساسي كه مورد نظر طرفين بوده وجود نداشته باشد قرارداد صحيح است ؛ مثلاً : اگر موضوع بيع ، يك خدمتكار متخصص آشپزي باشد كه ضمناً معتقد بوده اند كه مذكر است ، هرگاه بعداً آشكار شود كه خدمتكار مؤنث بوده خريدار نخواهد توانست قرارداد را باطل كند . (4)
اين نخستين تفسيري است كه از كلمة “ سوبستانس ” شده است تفسيرنوعي و مادي است . در حقوق رم تا پايان قرن دوم ميلادي فقط اشتباه در هويت موضوع معامله و شخص طرف معامله موجب بطلان تلقي مي شد و اشتباه در سوبستانس مطرح نبود . در اوايل قرن سوم ، پل (paul ) و اولپين ( upien ) اشتباه در سوبستانس (erruor in substontia )را افزوده اند و براي آن معنايي بسيار محدود قائل بوده و مي گفتند : اشتباه در سوبستانس عبارت است از اشتباه در ماده اي كه موضوع معامله از آن ساخته شده ، و به هيچ وجه به اراده متعاملين توجهي نمي شد و فقط اشتباه در ماده و جنس موضوع را به موجب بطلان معامله مي دانستند . (5)
نقد نظريه:
فايده اين نظر آن است كه معيار ساده اي براي تشخيص اشتباه مؤثر در عقد به دست مي دهد ؛ ليكن اين نظر داراي نتايج غير عادلانه مي باشد ؛ مثلاً : يكي از حقوقدانان رمي به نام “ اولپين ” مي گويد : “ اگر تصور شود كه مورد معامله تماماً از طلاست ، در حالي كه قسمت اعظم آن از مفرغ بوده و ضمناً كمي طلا داشته است ، معامله صحيح است ؛ زيرا طلا در موضوع معامله وجود داشته است ” .همچنين اگر كسي تابلويي را به تصور اين كه متعلق به “ لئوناردو داوينچي ” است مي خرد و بعد معلوم مي شود كه كپي آن نقاشي مي باشد معامله صحيح است؛زيرا اشتباه در جنس مورد معامله رخ نداده است . آيا اين عادلانه مي باشد ؟ (6) به دليل ناعادلانه بودن اين نظر ، نظريه شخصي به وجود آمد .
عيب مهم مكتب نوعي (مادي ) در اين است كه اشتباه در اوصاف مبناي تراضي كه در نظر معامله كنندگان بسيار مهم و اساسي است ؛ ليكن در نظر عرف ، ذاتي به شمار نمي آيد ، اثري در نفوذ عقد ندارد . براي مثال : قديمي بودن ساختمان گلداني كه به عنوان عتيقه مورد معامله قرار مي گيرد ، يا اصالت نقاشي اي كه به هنرمندي بزرگ نسبت داده مي شود ، در زمرة اوصاف فرعي است و اشتباه در آنها نمي تواند مستند بطلان عقد قرار گيرد . ( 7)
2 ) نظريه شخصي :
“ پوتيه ” حقوقدان بزرگ فرانسوي ، هنگام بحث در مورد مثالهاي حقوق رم ، يك تفاوت بين “ سوبستانس ” و عوارض موضوع معامله را پذيرفت . او نخستين كسي است كه مفهوم شخصي را در حقوق قديم فرانسه وارد كرد ، او مي گويد : “ هنگامي كه اشتباه مربوط به كيفيت چيزي باشد كه مورد معامله است آن كيفيت وصف اساسي مورد معامله را كه طرفين در نظر داشته اند تشكيل مي دهد ” .
او اين ملاك را اين طور اعمال كرد كه : “ چه چيزي را طرفين خريده اند يا فروخته اند و چه صفتي توسط طرفين قرار داد مورد توافق قرار گرفته است ؟ “ (8) نويسندگان بعدي همراه با روية قضائي فرانسه ، اين روش را توسعه داده اند و محدوديتهاي حقوق رم را اعمال ننمودند . براي روشن شدن اين نظريه چند نمونه از پرونده هارا از كتاب ،
contract french law of نقل مي كنيم در پرونده villa jacaueline خواهان يك ويلا از خوانده خريداري نمود . قصد او از خريد ، اين بود كه زمين را تفكيك كند و مجدداً به صورت قطعه بفروشد ، در قرار داد هيچ صحبتي از مساحت زمين نشده بود ؛ اما مذاكرات آنها مشخص مي كرد كه زمين 7100 متر مربع بوده است ولي بعداً آشكار شد كه مساحت زمين 5119 متر مربع مي باشد . مساحتي كه با غرض خريدار متناسب نبود ، مادة ( 1619) ق .م ، يك مانع قرار داده است و آن اين است كه راه جبران خسارت در مواردي كه مساحت زمين كم گردد ، تقسيط ثمن است . با وجود اين دادگاه اعلام كرد كه مساحت ( وصف ذاتي مبيع ) بوده و ديوان تمييز اين رأي را تنقيذ كرد . ديوان چنين استدلال كرد كه ، اگر چه تقليل مساحت به خودي خود مي تواند با اعمال ماده (1619) ق .م منجر به تقسيط ثمن شود ؛ ولي زمين نامناسب با هدف و غرضي مي باشد كه طرفين ، از آن هدف و غرض آگاه بوده اند . (9)
در پروندة ديگري دادگاه استيناف “ اورليان ” (10)، خريد يك گنجه كشودار را كه اشتباهاً تصور شده بود متعلق به “ لويي شانزدهم” است باطل اعلام كرد ، آشكار شد كه جنبة قديمي بودن گنجه كشودار كيفيتي بوده است كه خريدار اصولاً آن را در نظر داشته و بدون آن وصف هرگز آن را نمي خريده است .همچنين نمونه ديگر از نظرية شخصي در روية قضايي فرانسه اين است كه شخصي يك ماديان خريده و به فروشنده گفته است كه اين ماديان براي كار در مزرعه مي باشد و بايد بيست سال داشته باشد ، ماديان يك هفته بعد به علت قولنج فوت كردو در اثر كالبد شكافي كشف شد كه او سن بيشتري داشته است . دادگاه استدلال كرد كه ماديان براي غرضي كه در ذهن خريدار بوده است . مناسب نبوده بنا بر اين ، دادگاه رأي داد ( در اين رأي توسط ديوان تمييزتأييد شد ) كه ارادة خريدار به خريد ، به وسيله اشتباه به دليل تدليس فروشنده از بين رفته است . در پروندة ديگري دادگاه استيناف پاريس ، بيع اتومبيل مستعمل كه تاريخ توليد آن از آنچه در قرار داد ذكر شده بود متفاوت بود را باطل اعلام كرد .دادگاه اعلام كرد كه تاريخ توليد اتومبيل مستعملي اهميت اساسي داشته است و بر اساس اين واقعيات ، اشتباه به آنچه براي خريدار وصف اساسي محسوب شده ( خود موضوع معامله ) مربوط مي شود ، همچنين خريد يك اتومبيل مستعملي كه كشف مي شود وثيقه شخص ثالث بوده است باطل اعلام شده است ، به دليل آنكه خريدار نه تنها علاقه مند به كيفيت فني اتومبيل بوده است بلكه همچنين به استفاده از اتومبيل به صورت انحصاري و صلح آميز نظر داشته است و رضايت خريدار بر اساس تصور اشتباه اش از ميزان حقوقي كه او تحصيل مي كند شكل گرفته است و اين اشتباه در خود موضوع معامله است . (11) تمام نمونه پرونده هايي كه در بالا ذكر شد در مورد بيع مي باشد اما در مورد قراردادهاي ديگر نيز ممكن است اشتباه در خود موضوع معامله تحقق پيدا كند ؛ مثلاً : توافق ارجاع اختلاف به داوري به علت اين كه يك طرف آگاه نبود كه حقوقداني كه به عنوان داور انتخاب شده بود قبلاً از طرف ديگر پرونده به او اختياري تفويض شده بود ، ديوان تمييز فرانسه رأي داد كه به موجب مادة (1110) ق .م قرارداد باطل است ؛ زيرا استقلال رأي داور ، صفت اساسي يك داور مي باشد ، حتي گاهي وصف اساسي كه منظور طرف بوده و بر اساس ظاهر چنين استنباط مي شده كه اگر اين قصد تأمين نشود او راضي به انجام معامله نمي باشد زيرا توسط دادگاه به خود موضوع معامله تعبير شده ؛ مثلاً : هنگامي كه زني بليت تئاتر مي خرد و از اين واقعيت غافل است كه همسرش قبلاً بليت تئاتر خريده است ، قرارداد باطل مي شود . آن وصف ذاتي يا همان خود موضوع معامله اي كه قرارداد مربوط به آن مي باشد ، حق ديدن نمايش است ، حقي كه زن قبلاً آن را به دست آورده بود . (12) پس بر اساس اين نظريه اشتباه در خود موضوع معامله هنگامي تحقق پيدا مي كند كه در وصف موضوع ، وصفي كه در نظر متعادل اصلي است و او را به انجام قرارداد وا داشته است اشتباه روي داده باشد ، بنا بر اين اگر كسي مالي بخرد به تصور اين كه عتيقه است و بعد آشكار شود كه جديد بوده است معامله به علت اشتباه در خود موضوع باطل است . بدين سان كلمه “سوبستانس ” مفهوم شخصي پيدا مي كند و به “ وصف اساسي ” موضوع تعبير مي شود . اگر اين نظريه را بپذيريم بنا بر اين در پاره اي موارد حكم به بطلان قرارداد مي شود در حالي كه در همان موارد بر اساس نظريه نوعي قرارداد باطل نمي شود ؛ مثلاً اگر كسي شمعدان نقره اي بخرد به تصور اين كه عتيقه است و بعد معلوم شود كه عتيقه نبوده است بر اساس نظريه نوعي ، معامله صحيح است چرا اشتباه در جنس رخ نداده ولي بر اساس نظريه شخصي چون اشتباه در وصف اساسي و جوهري رخ داده ، مؤثر مي باشد؛ ولي گاهي اوقات معامله اي بر اساس نظريه نوعي باطل است در حالي كه بر اساس نظريه شخصي صحيح مي باشد ، مثلاً شخصي مي خواهد يك مبل قديمي بخرد و تصور مي كند كه از چوب گردوست ولي بعد معلوم مي شود كه از چوب ديگري است . براساس نظريه نوعي ، معامله باطل است ولي بر اساس نظريه شخصي معامله صحيح مي باشد ؛ چرا كه وصف اساسي منظور طرفين قدمت بوده است . نويسندگان ق.م ، فرانسه ، نظريه “پويته ” يعني نظريه شخصي را در اين باب مد نظر داشته اند و اين نكته از مذاكراتي كه در مجالس قانونگذاري فرانسه در اين زمينه رخ داده است به خوبي نمايان مي شود كه به طور كلي علماي حقوق و رويه قضائي فرانسه با نظريه شخصي موافق اند هر چند بعضي از علما و پاره اي آراي آن را با حدود قيودي پذيرفتند . (13)
نقد نظريه :
نظريه شخصي محض ، باعث تزلزل و عدم استحكام در روابط معاملاتي طرفين مي گردد ، زيرا اگر قرار باشد هر وصفي براي يكي از طرفين اساسي باشد بدون اينكه طرف مقابل از آن آگاه باشد ، بعداً مي تواند ادعا نمايد كه فلان وصف را مد نظر داشته است و به استناد آن قرارداد را باطل كند و لذا عادلانه نيست كه بطلان را به طرفي كه از غرض خريدار آگاهي نداشته است تحميل كنيم .
3 ) نظريه مختلط :
به موجب اين نظر ملاك و معيار اشتباه ، نظر عرف مي باشد . بعضي اوصاف مورد معامله از نظر عرف اساسي و اشتباه در آن اوصاف موجب بطلان معامله مي گردد . تفاوت اين نظريه با نظريه حقوق رم در اين است كه اشتباه مؤثر را محدود به اشتباه در ماده مورد معامله نمي كند م يك عامل فكري ارادي را در نظر مي گيرد ؛ ليكن اين فكر و اراده فكر و ارادة متعاملين نيست بلكه فكر ارادة فرضي آنها بر حسب عرف و عادت است .
نقد نظريه :
بر اساس اين نظر ، وصف اساسي را كه عرف براي معامله مي شناسند ممكن است باعث بطلان معامله گردد ، در حالي كه طرفين هيچ توجهي به آن نداشته اند و آن وصف ممكن است اصلاً هيچ اهميتي براي آنها نداشته باشد . چطور مي توانيم از آن وصفي كه مورد نظر متعاملين مي باشد در گذريم وبه وصفي كه عرف براي مورد معامله اساسي مي داند وهيچ يك از طرفين اهميتي براي آن قائل نيستند معامله را باطل كنيم .
4 ) اثر اشتباه در خود موضوع معامله در حقوق فرانسه
در حقوق فرانسه اشتباه در خود موضوع معامله به معنايي گفته شد ، موجب بطلان نسبي است كه مفهومي نزديك به عدم نفوذ ، در حقوق ايران است . در حقوق فرا نسه دو نوع بطلان وجود دارد : بطلان مطلق ، بطلان نسبي يا (قابليت بطلان ) . اين دو بطلان در صورتي كه مورد حكم دادگاه واقع شوند داراي آثار واحدي هستند ، ليكن در احكام آنها اختلافاتي به شرح زير به چشم مي خورد :
الف ) در بطلان مطلق ، هر ذي نفع مي تواند به آن استناد كند ؛ اما بطلان نسبي فقط به وسيلة كسي كه حمايت از او مورد نظر قانونگذار بوده است قابل استناد است .
ب ) در مورد بطلان مطلق ، عمل قابل تنفيذ و رفع عيب نيست ؛ اما درمورد بطلان نسبي كسي كه حق استناد بطلان را دارد مي تواند عمل را تنفيذ كند .
گفتار دوم : اشتباه در خود موضوع معامله در حقوق ايران
گفتيم كه مادة (200) قانون مدني ترجمة مادة ( 1110) ق .م فرانسه مي باشد ودر فرانسه در مورد تفسير اين ماده سه نظريه وجود دارد . در حقوق ايران نيز حقوقدانان نظرات مختلفي را بر گزيده اند .
عده اي از حقوقدانان (14) نظريه دوم را برگزيده اند و چنين استدلال كرده اند كه : “ اين اشتباه بدان لحاظ كه موجب مي گردد ارادة شخص آگاهانه تكوين پيدا نكند وموجب عيب ارادة شخص معامله كننده مي باشد ، بهتر آن است كه از نظر دوم ( نظريه شخصي ) پيروي شود .” ولي همين افراد ضمانت اجراي اشتباه در خود موضوع معامله را عدم نفوذ دانسته اند و غافل از اين كه خود اقرا ر كرده اند كه چنين اشتباهي مانع تكوين آگاهانه اراده مي گردد، در حالي كه ضمانت اجراي عدم تكوين اراده بطلان است نه عدم نفوذ ؛ زيرا صرف نظر از اين كه ماهيت مورد معامله از امور مرتبط به قصد انشا مي باشد و اشتباه در آن ، قصد را مخدوش مي كند .
بطلان عقدي را كه يكي از دو طرف نسبت به ماهيت مورد آن اشتباه كرده باشد ، از دو مادة (353 و 762 ) قانون مدني ، در مورد بيع و صلح وبا تكيه بر وحدت ملاك ، نسبت به ساير عقود مي توان استنباط كرد .(15)
همچنين كلمه عدم نفوذ در مادة (200) قانون مدني ،در معناي اعم از بطلان و عدم نفوذ به معنا اخص آن به كار گرفته شده است ؛ زيرا هرعقد باطل به يك معنا غير نافذ است . و فاقد نفوذ حقوقي مي باشد عده اي ديگر از حقوقدانان در تفسير مادة (200) قانون مدني ، گفته اند كه : “ مورد قصد انشا هريك از طرفين معامله امر معين است كه طرف ديگر نسبت به آن امر قصد قصد انشا مي كند والاّ رابطه حقوقي بين آن دو ايجاد نمي شود مثلاً، هرگاه كسي به مغازه اي برود و قيمت پيراهني را بپرسد و آن را بخرد و بعد در موقع تسليم معلوم گردد كه فروشنده قيمت زير پيراهن را گفته و آن را فروخته است ، اين معامله نسبت به هيچ يك از پيراهن و زير پيراهن واقع نمي شود ” . و اضافه كرده اند كه كلمة “عدم نفوذ ” به معني “بطلان ” استعمال شده است . در مثالي كه ايشان براي تفسير ماده (200) قانون مدني ، زده اند بطلان معمله مستند به عدم تطابق ايجاب وقبول به لحاظ اشتباه در هويت مورد معامله است ، در حالي كه اشتباه در خود موضوع معمله ناشي از اشتباه در هويت مورد معامله نيست ، بلكه ناشي از اشتباه در وصف اساسي مي باشد كه معامله به خاطر آن صورت گرفته است ، به اين معنا كه در مورد يك كالاي خاص توافق صورت گرفته است ، ولي وصف اصلي و جوهري كه مد نظر خريدار بوده است در آن كالا موجود نمي باشد . واز آنجا كه آن وصف اساسي و جوهري قيد اراده بوده است با فقدان آن ، فقدان اراده كشف مي گردد و اين بطلان به لحاظ عدم وجود ارادة صحيح كه عنصر تشكيل دهندة عقد است ،مي باشد .
براي توضيح بيشتر بايد گفت كه هر شيءداراي يك دسته “اوصاف اصلي ” يا “ اوصاف ذاتي ” يا به قول فقها “ اوصاف جوهري ” مي باشد وهمچنين داراي يك دسته “ اوصاف فرعي” است ؛ مثلاً : اگر من يك دستمال حرير از عتيقه فروشي بخرم به تصور اين كه متعلق به “ لويي شانزدهم ” است و انگيزة من براي خريد آن اين باشد كه مايل بوده ام يك اثري از آن پادشاه داشته باشم ، حرير بئدن دستمال جزء اوصاف فرعي است و قدمت و تعلق آن به “ لويي شانزدهم ” جزء اوصاف اصلي يا ذاتي يا جانشين ذات است .
يعني اين وصف از ساير اوصاف خارج شده و جزئ ذات شيء گرديده به نحوي كه اگر از خريدار سؤال شود كه چه چيزي را خريدي ؟ يا از فروشنده سؤال شود كه چه چيزي را فروختي ؟ در پاسخ خواهند گفت : عتيقه ، و هيچگاه نخواهد گفت : دستمال خريدم ، يا دستمال فروختم ؛ بنا بر اين ، هيچگاه نبايد ذات يك شيء را با اوصاف آن اشتباه كرد و ذات شيء را مجموعه اي از اوصاف آن دانست ؛ زيرا ماهيت و ذات يك شيء عرفاً هويت آن شيء را تشكيل مي دهد و شيءبا آن معرفي مي شود و از شيء قابل جدا نيست ، در صورتي كه اوصاف شيء از امور خارج از ذات است و در معرفي شيء دخالت ندارد . (16) مثلاً : ذات گندم به عنوان ( گندم ) معرفي مي شود در حالي كه ديمي ويا آبي بودن يا خوزستاني يا گرگاني بودن جزء اوصاف آن است ؛ بنا بر اين اشتباه در “ اوصاف اصلي ”يا “ ذاتي ” يا “ جوهري ” يا بنا به قول بعضي (17) “ اوصاف جانشين ذات ” منجر به بطلان عقد خواهد شد . و همچنان كه گفته شد ، اين بطلان به علت عدم توافق طرفين در هويت مورد معامله نيست بلكه در هويت مورد معامله هيچ بحثي نيست ؛ مثلاً : در مثال فوق يك توافق بر روي دستمال حرير صورت گرفته است ولي اگر كشف شود كه دستمال عتيقه نبوده است در حقيقت اشتباه بر روي وصف ذاتي صورت گرفته كه اين مانع تأثير قصد مي باشد ، (18) و اشتباه در اوصاف فرعي اگر آن اوصاف در معامله شرط شده باشد يا بتوان از قصد ضمني طرفين آن را احراز كرد ، حسب مورد موجب خيار تخلف از شرط يا خيار عيب خواهد شد . (19)
نتيجه :
حال بايد پرسيد كه ملاك فرعي يا اصلي بودن وصف آيا داوري عرف است يا قصد طرفين ؟ با توجه به ايرادهايي كه به نظريه هاي نوعي و شخصي وارد شد هيچ يك از اين نظريات به تنهايي نمي تواند ملاك تشخيص وصف ذاتي از غير ذاتي باشد . اگر ملاك شخصي را به تنهايي اعمال كنيم ، مانع استحكام معاملات خواهد بود ؛ زيرا احتمال دارد انگيزة شخصي در معامله به ميان گذاشته نشود و بعداً به استناد همان ، ادعاي بطلان معامله مطرح گردد و اگر ملاك نوعي به تنهايي اعمال شود ممكن است وصفي كه در نظر طرفين اساسي بوده در نظر عرف هيچ اهميتي نداشته باشد و تأثيري در عقد نداشته باشد ؛ بنا بر اين بايد گفت كه اگر طرفين مقصود خويش را به طور صريح در عقد ذكر كرده باشند كه (مثلاً)يك ظرف عتيقه را مورد معامله قرار مي دهند يا يك ظرف مطلاّ را ، در اين صورت ، وصف ذاتي بر مبناي مقصود مشترك دو طرف تعيين خواهد شد . مشكل وقتي ظاهر مي شود كه طرفين ذكري از وصف اساسي به عمل نياورده باشند . در اين صورت ، آيا بايد داوري عرف را ملاك قرار داد يا ارادة ضمني طرفين كه از اوضاع و احوال معامله بر مي آيد . بدون شك اگر دادرس بتواند اراده ضمني دو طرف را از اوضاع و احوال معامله كشف كند همان مجري خواهد بود . در شرايطي كه خريداري به مغازة عتيقه فروشي مراجعه مي كند و يك ظرف سفالي را به بهاي گزاف مي خرد ، اوضاع و احوال معامله كاشف از اين است كه وصف ذاتي كه در مورد ظرف سفالي مورد نظر طرفين بوده است عتيقه بودن است ولي اگر ارادة طرفين احراز نشود بايد به عرف مراجعه كرد ؛ يعني دادرس بايد بسنجد كه آيا يك شخص متعارف در همان اوضاع و احوال حاضر است پول گزافي را براي خريد يك ظرف سفالي متعلق به عصر ما (غير عتيقه ) بپردازد يا خير ؟ كه در اينجا داوري عرف مد نظر دادرس قرار خواهد گرفت .





منابع:
پي نوشتها :
1ـ پارسايا ،محمد رضا؛ فرهنگ فرانسه ـ فارسي ، تهران ، فرهنگ معاصر، 1372 ، ص 630 و همچنين ر.ك.:نفيسي ، سعيد، فرهنگ فرانسه ـ فارسي ، ج 2،چ7، تهران ، انتشارات صفي علي شاه ، 1375 ، ص877 .
2ـ معين ، دكتر محمد ، همان منبع ،ص 1452 .
3_ Barry Nicholas French law of contract contract London Buttwr worths 1982 . P.80:81
4_Ibid
5ـ صفايي ، دكتر سيد حسين ، حقوق مدني و تطبيقي ، چ1، تهران ،انتشارات ميزان 1375 ، ص 305 .
6 ـ همان منبع ص 306 .
7 ـ كاتوزيان ، دكتر ناصر ، همان منبع ص 446 .
8_ B arry Ncholas op . cit . p 82 .
9_ I bid p . 83 . 84
_Orlean .10
11_ I bid
Ibidـ2 1
13 ـ صفايي ، دكتر سيد حسين ، همان منبع ، ص 307.
14ـ دروديان ، دكتر حسنعلي ، تقريرات درس حقوق مدني (3) ، سال تحصيلي 74ـ 73، دانشكده حقوق و علوم سياسي ، دانشگاه تهران .
15ـ شهيدي ، دكتر مهدي ، تشكيل قراردادها و تعهدات ، ج1، چ1، تهران : نشرحقوقدان 1377، ص174 ، براي ديدن توضيحات بيشتر در اين مورد ر.ك : منصورالسطنه ـ عدل ؛ حقوق مدني ، ج 1 ، تهران چاپ اطلاعات
ماده (353) ق.م : هرگاه چيزي معين به عنوان جنس خاصي فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بيع باطل است و اگر بعضي از آن از غير جنس باشد نسبت به آن بعض باطل است و نسبت به ما بقي مشتري حق فسخ دارد .“
ماده (762) ق .م : “ اگر در طرف مصالحه و يا در مورد صلح اشتباهي واقع شده باشد صلح باطل است .”
16 ـ شهيدي ، دكتر مهدي ، همان منبع ،ص 170 .
17 ـ همان منبع ص 178 .
18 ـ همان منبع ص 236 .
19 ـ كاتوزيان ، دكتر ناصر ، همان منبع ، ج 1 ، ص 439 .

+نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت9:52 قبل از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

مقدمه :

امروزه یکی از مسائل مهمی که در ق.م.ا ما بحث بر انگیز است و شبهات زیادی را در اذهان مردم ایجاد کرده است و از مسائلی است که امروزه بحث پیرامون آن به شدت جریان دارد موضوع تفاوت  قصاص و دیه بین زن ومرد است . در ق.م.ا به پیروی از فقها امامیه در قصاص و دیه بین زن ومرد تفاوت است . در صورتی که امروزه در بسیاری از کنوانسیون ها و اسناد بین المللی  تاکید بر رفع تبعیض علیه زن و رعایت تساوی بین زن ومرد و عدم تبعیض براساس جنس می باشد . برای بررسی دقیق و وضعیت حکم قصاص و دیه و تفاوت آن بین زن ومرد و روشن شدن این مسئله نیاز است که مسائل فقهی و حقوقی که در این مورد وجود دارد را مورد بررسی قرار  دهیم . در این مقاله ما موارد زیر را به ترتیب بررسی می کنیم :

1- تفاوتهایی که بین زن و مرد در ق.م.ا قرار دارد . 2- مفهوم مواد قصاص ودیه در ق.م.ا ایران  3- آفرینش زن 4- نگاهی به زن در ادوار تاریخ  1-4 حقوق زنان در اسناد بین المللی 5- تقسیم بندی مطالب در دو مقوله قصاص و دیه 1-5 قصاص الف – قصاص از نظر فقهای اهل سنت /  دلائل این گروه از فقها

ب – قصاص از نظر فقهای امامیه  / دلائل این گروه از فقها

2-5 قصاص اعضا و جوارح   3-5  دیه در فقه اهل سنت وشیعه

6- نظر اساتید و علمای مؤخر  7- نظرات نگارنده در مورد مطالب ذکر شده 8- نتیجه گیری

2- تفاوتهایی که بین زن ومرد در ق.م.ا قرار دارد :

در ق.م.ا ایران بین زن ومرد در چهار چیز تفاوت وجود دارد :

1- زمان مسؤلیت کیفری : 

اولین تفاوتی که بین زن و مرد وجود دارد در مورد مسئول  شناختن فرد در مقابل جرمی که انجام می دهد است در م 41 ق.م.ا گفته که اطفال در صورت ارتکاب جرم از مسئولیت کیفری مبرا هستند و درتبصره 1 ماده مذکور عنوان کرده که منظور از طفل کسی است که به سن بلوغ شرعی نرسیده باشد و به حکم م 1210 سن بلوغ برای پسران 15 سال تمام قمری وبرای دختران 9 سال تمام قمری است .

2- شهادت زن در دادگاه :

دومین تفاوت موجود در ق.م.ا این است که زن ومرد در شهادت دادن در دادگاه با هم اختلاف دارند . مثلاً در بعضی موارد با شهادت زن اصولاً جرائم قابل اثبات نیست. (ماده 119،153،137،170،237،199،189،) و در بعضی موارد هم شهادت دو زن با شهادت یک مرد قابل اثبات است. ماده 74،75

3- دیه :

دیه از جمله وجه تمایز هایی است که بین جنس مذکر و مونث در ق.م.ا ایران وجود دارد در ماده 300 بیان می دارد دیه قتل زن مسلمان خواه عمدی و خواه غیر عمدی نصف دیه مرد مسلمان است .

4- قصاص :

در مورد قصاص بین زن ومرد تفاوت وجود دارد بدین معنی که اگر زنی از روی عمد (عمداً) مردی را به قتل رساند قصاص می شود ولی اگر مردی زنی را عمداً به قتل می رساند در صورتی قصاص می شود که خانواده مقتوله فاضل دیه را به خانواده قاتل بپردازند .

حال در این مقاله همانطوری که در مقدمه آن ذکر کردیم از بررسی شماره 1و2 خود داری می کنیم و شماره 3و4 آن را بخوبی شکافته ومورد بررسی قرار می هیم .

3- مفهوم مواد قصاص و دیه در ق.م.ا :

در مورد مفهوم قصاص می توان گفت که قصاص یکی از آن 5 جمله مجازاتهایی است که در ماده 12 ق.م.ا ذکر شده است و در ماده 14 قانون مذکور در تعریف خود قصاص آمده است که : « قصاص کیفری است که جانی به آن محکوم می شود که باید با جنایت او برابر باشد .» نکاتی را که می توان در مورد این ماده بیان کرد عبارتند از : 1- مستند شرعی قصاص آیه ی ( ولکم فی القصاص الحیاة یا اولی الباب ) است .

2- قصاص رانباید با اعدام یکی دانست . مجازات سالب حیات یا اعدام از انواع مجازاتهای تعزیری و بازدارنده است در حالی که قصاص خودش یکی از 5 مجازات اصلی مندرج در م 12 است .

3- قصاص فقط مخصوص قتل عمد و قطع عضو عمدی است اما اعدام درقوانین متفرقه مصادیق متعددی دارد .

 

 

 

 

م 207 «هرگاه مسلمانی کشته شود قاتل قصاص می شود و ...»

1- در اینجا منظور از مسلمان در ماده پنج حدود و قصاص { ماده 207ق.م.ا } مطلق مسلمان است خواه مرد باشد یا زن صغیر باشد یا کبیر .

م 209 هرگاه مرد مسلمانی عمداً زن مسلمان را بکشد محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل نصف دیه مرد را به او بپردازد .

1- با توجه به این که فاضل دیه حق قاتل است و باید قبل از قصاص به او پرداخت شود ودر ملکیت وی استقرار پیدا کند می تواند از آن صرف نظر نماید و در این صورت اجرای قصاص بلامانع است . نظریه 1669/7- 29/11/1373 اداره حقوقی

ماده 208 « هرگاه مردی زنی را به قتل رساند ولی دم حق قصاص قاتل را با پرداخت نصف دیه دارد و در صورت رضایت ، قاتل می تواند به مقدار دیه یا کمتر یا بیشتر از آن مصالحه نماید .

ماده 15 ق.م.ا در مورد تعریف دیه بیان می دارد که دیه مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است .

نکات این ماده 1- دیه در حکم ما ترک میت است و طبق قوانین ارث بین ورثه تقسیم می شود . نظریه حقوقی شماره 10176- 23/10/1371 

طبق ماده 12 دیه مجازات است ولی ماهیت دین دارد بنابراین با فوت محکوم علیه ساقط نمی شود و از ورثه و یا از دارایی او استیفا می شود .

پرداخت غرامت از طرف شرکتهای بیمه یا سازمان تامین اجتماعی دیه محسوب نمی شود . نظریه اداره حقوقی 4581/7- 30/8/1365

ماده 273 / در قصاص عضو ، زن و مرد برابرند و مرد مجرم به سبب نقض عضو یا جرحی که به زن وارد نماید به قصاص عضو و مانند آن محکوم می شود ، مگر این که دیه عضوی که ناقص شد ثلث یا بیش از ثلث دیه کامل باشد که در آن صورت زن هنگامی می تواند قصاص کند که نصف دیه آن عضورا به مرد بپردازد .

ماده 294 /  دیه مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مجنی علیه یا به ولی یا اولیای دم او داده می شود .

نکته : 1- دیه تبدیل به حبس نمی شود و حبس محکوم علیه هرگز بابت دیه محسوب نمی شود و از مقدار آن نمی کاهد . نظریه 6457/7- 18/11/67 اداره حقوقی

ماده 300/ دیه قتل زن مسلمان خواه عمدی و خواه غیر عمدی نصف دیه مرد مسلمان است .

ماده 301/ دیه زن ومرد یکسان است تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه کامل برسد در آن صورت دیه زن نصف دیه مرد است .

3- آفرینش زن :

اما در این قسمت از مقاله به اجمال در مورد آفرینش زن و به عبارت دیگر در مورد چگونه آفریده شدن زن ومرد مطالبی را ذکر می کنیم . اما اگر بخواهیم بدانیم نظر قرآن را در مورد  خلقت زن ومرد چیست ، لازم است به مساله سرشت زن و مرد که در سایر کتب مذهبی نیز مطرح است توجه کنیم . قرآن نیز در این موضوع سکوت نکرده است . اولاً/ باید ببینیم قرآن زن ومرد را یک سرشتی می داند یا دوسرشتی یعنی آیا زن ومرد دارای یک طینت وسرشت هستند یا دارای دو طینت و سرشت ؟ قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی می فرماید که زنان را از جنس مردان و ازسرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم . قرآن درباره آدم اول می گوید : « همه شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم .» (سوره نسا، نحل ، روم)

در قرآن از آن چه در بعضی کتب مذهبی است که زن مایه ای پست تر از مایه مرد آفریده شده و یا این که به زن جنبه طفیلی و چپی داده اند و گفته اند که همسر آدم اول از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شده اثر و خبری نیست .

یکی دیگر از نظرات تحقیر آمیز در مورد زن این است که می گویند زن عنصر گناه و وسوسه است به طور کلی بیان می دارند که زن شیطان کوچک است و مرد مبرا از گناه است این زن است که مرد را به گناه می کشاند می گویند آدم که اول فریب شیطان را خورد از طریق زن بود شیطان حوا را فریفت و حوا ادم را . قرآن در این مورد نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی می کند و نه او را از حساب خارج می کند . قرآن داستان آدم و حوا را بیان می کند و آن جا که پای وسوسه شیطان را به میان می کشد ضمیر را به شکل تثنیه می آورد میگوید :          فوسوس لهما الشیطان (اعراف20) شیطان آندو را وسوسه کرد . فدلیهما بغرور (اعراف 22)

 

شیطان آندو را به فریب راهنمایی کرد ، وقاسمهما انی کلما لمن الناصحین ( اعراف 21) یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیر آنها را نمی خواهد . یکی از نظرات تحقیر آمیز در مورد زن در ناحیه استعداد روحانی و معنوی زن است که می گویند زن مقامات معنوی الهی را نمی تواند طی کند زن نمی تواند به مقام قرب الهی آن طور که مردان می رسند برسد . قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست قرآن در کنار هرمرد بزرگ و قدیسی از یک زن بزرگ و قدیسه یاد می کند .

از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی وعیسی در نهایت تجلیل یاد کرده است . یکی دیگر از نظریات تحقیر آمیز در موردزن این است که می گویند زن برای مرد آفریده شده است . اسلام هرگز چنین سخنی ندارد  . اسلام با صراحت بیان می دارد زمین ،آسمان ،ابر،گیاه ،حیوان برای انسان آفرینده شده است ولی هرگز نگفته زن برای مرد آفریده شده است . اسلام می گوید : هریک از زن ومرد برای یکدیگر آفریده شده اند : هن لباس لکم و انتم لباس لهن (بقره /178) زنان زینت و پوشش شما هستند وشما زینت و پوشش آنها . در پایان این قسمت می توان این نکته را برداشت کرد که قرآن با یک فکر رایج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه وکنار جهان بقایایی دارد ، سخت به مبارزه پرداخت  و جنس زن را از این اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شیطان کوچک است مبرا کرد .

4- نگاهی به زن در ادوار تاریخ :

با نگاهی اجمالی در تاریخ زندگی اقوام گذشته این واقعیت به خوبی روشن می گردد که زنان در آن دوران از جایگاه ومنزلت خوبی برخوردار نبوده اند ولی بعد از این که شریعتهای آسمانی بر دل جوامع انسانی طنین انداخت شان ومرتبت زن فزونی یافت حال به بررسی اجمالی نظرات و دیدگاههای اقوام و تمدن گذشته می پردازیم تا به وضوح به موقعیت زنان در آن جوامع پی ببریم .  

زن در یونان باستان : یونانیان زنان را تنها برای ادامه نسل و کارهای خانه می خواستند به گفته گوستان ولوبون اگر زنی یک بچه بی قواره وناقص می زائید اورا می کشتند زن در آن زمان در کوچکی مطیع پدر و درجوانی مطیع شوهر و در پیری مطیع پسران بود . یونانیان زن را شیطان می دانستند و زن به آسانی مورد معامله قرار می گرفت . در اسپارت که از شهرهای یونان بود اگر زنی از پسر زائیدن محروم می شد او را به مرگ محکوم می کردند .

زن در روم باستان : از اظهار نظر پژوهشگران در می یابیم که زنان در روم باستان از وضعیت نامطلوبی برخوردار بوده اند حتی آنها را به عنوان مظهر و سمبل شیطان تلقی می کرده اند . به همین خاطر از خندیدن و صحبت کردن آنها جلوگیری می کردند زنان رومی مانند اشیا به شمار می آمدند یعنی پس از مرگ مانند اشیا به ارث برده می شدند . به طور کلی می توان گفت که حتی در صورت خوب بودن آنها را مستوجب عقوبت و شکنجه می دانستند .

زن در هند : در آیین بودایی که یکی از ادیان هندیان است زنان از حقوق ومنزلت اجتماعی محروم بودند و آنها زن را دروازه اصلی جهنم می دانستند و همچنین زن از کسب دانش محروم بود در قانون مانوی چنین آمده « زن در طول زندگی باید در قیمومیت مرد باشد . »

زن در چین : در چین اگر دختری متولد می شد خویشان به نزدیکان طفل تسلیت می گفتند و خانواده طفل به علامت عزا یک دانه دوک ( آلتی که بدان نخ یا ریسمان دوزند ) بر در خانه خود می آویختند .

زن در فرانسه : فرانسویان عقیده داشتند زن رفیق مار و فرستاده شیطان است . حتی مجمع دینی فرانسه در سال 1308 میلادی پس از بحثهای زیاد درباره ماهیت زن چنین نظر داد که « زن انسان است اما برای خدمت مردان آفریده شده است . »

زن در ایران باستان : اندیشه ایران باستان درباره زنان نسبت به اقوام ملل دیگر بهتر بوده است . ولی بازنگرش حقارت آمیز نسبت به زن وجود داشت همانطوری که پرفسور کریستین درباره اعتقادات زمان ساسانیان می نویسد : « که شهریار ( خسرو پرویز ) از این میل (داشتن زن زیاد در حرمسرا ) سیر نمی شد و هرجا زنی را که با وضعیت مناسب می دیدند به خدمت او می بردند .

در قوانی عیلامی زن و مرد از تساوی برخوردار بودند آنها زن و مرد را در تقسیم ارث یکی می دانستند حتی در بعضی موارد زمانی که ارث را به طور مساوی بین فرزندان خود تقسیم می کردند نام دختران را بر پسران مقدم می دانستند .

در اعراب جاهلیت : نگرش اعراب جاهلیت نسبت به دختران واضح و روشن است آنها دختران را مایه سر افکندگی می دانستند و آنها را زنده به گور می کردند .

 

1-4 حقوق زنان دراسناد المللی بین المللی :

برابری برای زنان از محورهای کار سازمان ملل از زمان تاسیس آن در 1945 بوده است . این سازمان نقشی بر جسته برای حمایت از حقوق زنان داشته است . کمیسیون موقعیت زنان و حقوق بین الملل برای برابری و عدم تبعیض علیه زنان به ویژه کنوانسیون حذف تبعیض علیه زنان ، 1979 و پروتکل اختیاری 1999 این کنوانسیون را تدوین کرده است و کمیسیون علاوه بر این اعلامیه حذف کلیه شکل های خشونت علیه زنان را آماده کرده که در 1993 به تصویب مجمع عمومی رسید . که شامل تعریفی روشن از خشونت فیزیکی ، جنسی ، یا روانی در خانواده و یا در جامعه است . مطلبی را که باید به طور خیلی خلاصه گفت این است که مطابق گزارش سال 1995 سازمان ملل متحد یک چهارم خانواده در سراسر جهان به وسیله زنان اداره می شدند .

در زیر نموداری را که مشاهد می کنید نسبت بیکاری، جهانی و منطقه ای را  بر اساس جنسیت در سال 2003  میلادی را نشان می دهد

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت7:10 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

همه دانشجویان دانشگاه پیام نور ری

 حتماً اینو بخونند

انجمن علمی حقوق اقدام به برگزاری کلاس های زبان کرده

از مبتدی تا پیشرفته

راستی اینم بگم تخفیف ویژه ای هم برای شما پیام نوریا در نظر داره

انگلیسی

                            فرانسه

                                                  آلمانی

                                                                     روسی

و زبان تخصصی تمامی رشته ها

پس برای ثبت نام هرچه زودتر بیاین دفتر انجمن علمی حقوق

+نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت11:31 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

قابل توجه دانشجویان حقوق

انجمن علمی حقوق برگزار می نماید :

برگزاری کلاسهای آموزشی ترم  دوم تا ترم هشتم

برگزاری کلاس های نگارشی - حقوقی

جهت کسب اطلاعات بیشتر به دفتر انجمن علمی حقوق مراجعه فرمائید.

آخرین مهلت ثبت نام : ۱۴/۷/۱۳۸۸                     شروع کلاس ها : ۱۵/۷/۱۳۸۸

با تخفیف و مزایای ویژه

+نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

قابل توجه تمامی علاقه مندان به انجام انواع فعالیت ها و پژوهش های حقوقی

انجمن علمی حقوق دانشگاه پیام نور واحد ری در نظر دارد گروهی در راستای  انجام فعالیت های مختلف پژوهشی در زمینه رشته حقوق تشکیل نماید.

برای عضویت در این گروه ابتدا علاقه مندان باید یک E - mail شامل مشخصات خود به آدرس زیر ارسال نمایند.

v.aghamiri@gmail.com

برای آگاهی بیشتر از انجام فعالیت های این گروه به ادامه مطلب مراجعه فرمائید
::ادامـه مـطـلـب::

+نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت4:28 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

« ناصر کاتوزیان » کیست ؟

متولد: 1310، تهران، محله دردار.

1.                    دوران‌ابتدایی‌اش‌رادردبستان‌اقبال‌در‌خیابان‌«شهباز»‌(17‌شهریور)به‌اتمام‌رسانده‌و‌دوران‌دبیرستان‌را‌ دردبیرستان علمیه طی می‌کند و پس از نقل مکان به خیابان می‌ماند تا اتمام این دوران. «دکتر‌کاتوزیان» باکلاس‌پنجم ‌نظام قدیم رشته علمی را دنبال می‌کند و درکلاس ششم آن زمان رشته ادبی را انتخاب می‌کند، در همان‌رشته‌ادبی‌در ایران شاگرد اول می‌شود و موفق به دریافت مدال درجه2 علمی برای اولین بار در ایران می‌شود. همین دریافت مدال مشوق او برای ادامه تحصیل می‌شود او با انتخاب رشته حقوق تحصیلات خود را در دانشگاه ادامه می‌دهد و در این رشته موفق به کسب مدال درجه یک علمی این رشته می‌شود. با فوت پدر در سال دوم دانشگاه ضربه بزرگی به «‌دکتر‌‌کاتوزیان» وارد می‌شود و این ضربه باعث می‌شود تا او از رفتن به وزارت امور خارجه پشیمان شود و رشته قضا را انتخاب کند. او در این رشته در مقاطع مختلف تا دکترا همواره با عنوان شاگرد اولی فارغ‌التحصیل می‌شود و رساله‌اش را در سال1339 با عنوان «وصیت» به پایان می‌رساند و به دفعات متعدد به کشورهای فرانسه و انگلیس و آمریکا سفر می‌کند. در آنجا غور و تفحص بسیار می‌کند. با این حال علاقه وافر او به فقه باعث می‌شود تا مطالعات فراوانی را هم در این زمینه داشته باشد. همین امر باعث می‌شود تا زبان عربی را به همان اندازه بداند که در زبان فرانسوی و انگلیسی متبحر شده بود. در سال1332 اولین مقاله استاد در مجله کانون وکلای ان زمان به چاپ می‌رسد و سلسله مقالاتش در این باره ادامه پیدا می‌کند تا اولین کتاب او تحت عنوان «وصیت همزمان» با اتمام دوره دکتری به چاپ برسد. «دکتر‌‌ناصرکاتوزیان» اولین دانشجوی ایرانی است که موفق به اخذ مدرک دکترای حقوق در ایران و دانشگاه تهران شده است. او در سال1333 در سن23 سالگی ازدواج می‌کند که حاصل آن دو فرزند پسر است که یکی از آنها دکترای روانشناسی بالینی دارد و در حال حاضر مقیم آمریکا است و دیگری مهندس الکترونیک است و در همان دیار زندگی می‌کند. «دکتر‌ناصر‌کاتوزیان»43 جلد اثر تألیفی و تحقیقی دارد‌که برخی از آنها به900 صفحه می‌رسد مهمترین آنها عبارتند از:  1. عدالت قضایی(2جلد) که مجموعه آرایی است که او در دوران قضاوتش جمع‌آوری کرده.

2.                    گامی به سوی عدالت(2جلد) توصیفی از زندگی خود استاد است که تمام زندگی‌اش را گامی به سوی عدالت می‌داند. این2 کتاب شامل بیش از400 مقاله‌ای است که او در مورد حقوق اساسی نوشته است.

3.                    مقدمه علم حقوق که هنوز در دانشگاههای مختلف تدریس می‌شود و بیش از چهل بار تجدید چاپ شده است.

4.                    فلسفه حقوق(3جلد) گل سر سبد کتابهای دکتر‌کاتوزیان. او این3 جلد کتاب را بیش از همه آثارش دوست دارد البته جلد سوم این منجموعه منطق حقوق نام دارد.

5.                    حقوق مدنی:

    دکتر‌کاتوزیان بیش از 20 جلد کتاب در باب موارد مختلف حقوق مدنی از جمله خانواده، تعهدات، قراردادها، مسئولیتهای مدنی، ارث و وصیت و. . . نوشته است.

6. نظریه عمومی حقوق

7. کلیات حقوق

8. فرهنگ کاتوزیان

9. تاریخ انقلاب مشروطه ایران

10. آزادی اندیشه و بیان: دکتر‌کاتوزیان این کتاب را به سفارش سازمان ملل متحد در مورد آزادی اندیشه وبیان در ایران نوشته است.

 

    سرگذشت قضایی:

         در آن زمان مرحوم « لطفی» وزیر دادگستری دکتر مصدق دادگستری را منحل کرده بود. به همین جهت برای استخدام مدتها صبر کردم و خیلی تردید داشتم که به قضاوت بپردازم و یا به وکالت. وکالت حرفه پدرم بود و در مجموع خیر چندانی هم از این حرفه ندیده بود. زیرا در محاکمه ای که علیه رضا شاه تشکیل شده بود ایشان به همراه چند نفر دیگر از پرونده ای دفاع کردند و رضا شاه بسیار عصبانی شده بود به همین جهت به دکتر«متین دفتری» دستور داده بودند تا پدرم را ممنوع الوکاله نماید. در اواخر عمر ایشان به کار سردفتری می پرداخت. البته به محضر نمی رفت، بلکه در کارهای مربوط به محضر با ایشان مشاوره صورت می گرفت. وقتی دادگستری نوین تشکیل شد من به آن سازمان رجوع کردم، اما با معذوریت شرایط سنی مواجه شدم. زیرا سن استخدام25 سال بود و من جوانی21 ساله بودم. لذا به من گفتند که شما یا باید به نظام وظیفه بروید یا اینکه صبر کنید تا سنتان به25 سال برسد. من چون کفیل مادر و برادر و خواهرم شده بودم، نمی توانستم به نظام وظیفه بروم، از این رو، مجبور شدم دادخواست بدهم به دادگستری برای اصلاح شناسنامه،که سنم را از21 سالگی به 25 سالگی تغییر بدهند. در داد‌گاه، در مرحله بدوی مرا محکوم کردند. در مرحله استیناف، آقای « مصباح مرجان» که از قضات بسیار سرشناس بودند و بعدها مستشار دیوان عالی کشور و رئیس شعبه دیوان کشور شدند، رئیس آن دادگاه بودند و نماینده آمار هم آنجا حاضر بود و اولین ایرادی که گرفت گفت اسناد سجلی شامل اسناد رسمی است و مفاد و مندرجاتش رسمیت دارد و شما باید در مقابل آن ادعای جعل بکنید و شهادت شهود در مقابل آن پذیرفته نیست ( مطابق ماده1309 قانون مدنی ) من در آن زمان نیز نسبتاً ذهن آماده ای داشتم. پس از ایراد نماینده آمار ایستادم و گفتم که مفاد اسناد رسمی دو گروه هستند: گروهی که توسط مأمور رسمی احراز می شوند و چون در نزد یک شاهد ممتاز واقع شدند خلاف این وقایع را نمی توان با شهادت شهود ثابت کرد، لذا باید حتماً در آن تشکیلات مخصوص ادعای جعل کرد. ولی بعضی از مطالب‌ در سند رسمی وجود دارد که اینها ممتنی بر اعلامات اشخاص است، یعنی نه نزد شاهدممتازی بوده و نه ما می خواهیم نسبت دروغگویی به مأمور رسمی آن بدهیم. من می‌گویم پدرم اشتباه کرده و سن مرا این تاریخ اعلام کرده، برای این مسئله که نباید ادعای جعل‌ کرد. آقای «مصباح مرجان» از این استدلال خیلی خوشش آمد و پس از پایان حرفهایم به من اشاره کرد که بنشینم. پس از آنکه محاکمه تمام شد، مرا صدا کرد و گفت می‌دانم راست نمی‌گویی و سن واقعی‌ات21 سال است و این از چهره‌ات نیز کاملا پیداست، ولی تو به درد دادگستری می‌خوری و باید حتما وارد دادگستری بشوی. و من اکنون پس از سالیان سال آن لطف آقای «مصباح مرجان» را هرگز فراموش نکرده‌ام. به حکم ایشان شناسنامه مرا درست کردند و من به استخدام وزارت دادگستری درآمدم. بعد از مدتها رفت و آمد و اجرای تشریفات اولیه، بالاخره تقریر‌نویس شعبه1 دادگاه استان خراسان شدم. این، در حقیقت فرصت بسیار مناسبی برای من بود تا بتوانم از کتابخانه حضرت رضا‌(ع) استفاده کنم و همپای آن به کسب تجربه‌ها و مهارتهای قضایی نیز بپردازم. کتاب وصیت و منابع فقهی‌اش را قبل از آنکه وارد دوره دکتری بشوم و بعد از آن را رساله دکتری‌ام قرار دهم، در همانجا تهیه کردم و خودم را وامدار آن کتابخانه می‌دانم. رجوع پی‌در‌پی من به آن کتابخانه موجب شده بودکه عده‌ای از هم دوره‌ای‌هایم که با هم، دوره کارآموزی را آنجا می‌گذراندیم، برای من این لطیفه را بسازند که یک شب حضرت رضا (ع) را در خواب دیدیم و به ما گفت که این پسر کیست که آن قدر مزاحم من می‌شود و توی کتابخانه‌ام بست می‌نشیند؟! به نوعی، من مقیم آن کتابخانه شده بودم و عمیقا از این کار لذت می‌بردم. دوران کارآموزی، با تمام زیروبم‌هایش حدود یک سال و نیم طول کشید و پس از آن به تهران آمدم و اولین پست قضایی‌ای هم که احراز کردم، دادرس علی‌البدل دادگاه بخش اراک بود. پس از دو سال خدمت به ریاست دادگاه بخش اراک نابل آمدم (1334). در سال1334 دوره دکتری که سالها منتظر آن بودیم، در دانشکده حقوق تاسیس شد. از آنجایی که بورس رفتن به خارج را حذف کرده بودند و برای من دیگر امکان رفتن به خارج و به کسب مدرک کتری وجود نداشت، از این رو، بسیار شایق بودم تا در این دوره شرکت کنم و چون شاگرد اول دانشکده بودم تنها در درس زبان فرانسه شرکت کردم. البته من،بدون اجازه و کسب مرخصی از اراک به تهران آمدم و در کنکور دکتری شرکت کردم و بعدها، پس از مدتی سرگردانی، رئیس دانشکده حقوق به وزارت دادگستری توصیه کرده بود که مرا به تهران منتقل کنند. در تهران، دوباره دادرس علی‌البدل دادگاه بخش تهران شدم و بعد به ریاست دادگاه بخش تهران رسیدم. مدت هفت هشت سالی در دادگاه بخش تهران بودم و در روحیه‌ام این خصیصه وجود نداشت که برای ارتقای پست به وزارت دادگستری رجوع کنم. فکر می‌کردم بهتر است آن تلاشی را که باید مصرف ارتقای اداری نمایم در جهت ارتقای علمی به کار بندم و به نتایج مطلوبتر و ماندگارتری برسم. از همان ابتدای کار قضایی، برای حل مسائلی که برایم پیش می‌آمد مطالعه می‌کردم و به بسیاری از کتب فقهی و حقوقی رجوع می‌کردم تا مسائل مطرح شده را حل نمایم. سعی می‌کردم تا آن جایی که بضاعت علمی‌ام اجازه می‌دهد با مطالعه و تحقیق رأی دهم و بسیار مصر بودم که آرمانهایی را که به آنها پای بند بودم در مرحله عمل نیز اجرا نمایم. پس از مدتی رئیس دادگاه شعبه27 دادگاه شهرستان شدم. در دادگاه شهرستان هم مدتها کار حقوقی و تجاری می‌کردم؛ از قضا در دوره وزارت دکتر « امینی»، مرحوم« الموتی» و « دکتر مبشری» رئیس بازرسی کل کشور، ما را برای بازرسی به استان خراسان فرستادند. من مدتها به کمک دو نفر از دوستانم مأمور رسیدگی به کار قضات استان خراسان از مشهد تا بیرجند شدم. در بیرجند متوجه شدم که چه ظلم‌هایی خانواده «علم» (وزیر دربار شاه) در آنجا به مردم کرده‌اند. می‌دیدیم که قضات دادگستری آن ناحیه همه از نوکران خانواده علم هستند و تا چند فرسخی، دادستان به پیشواز علم می‌رفت و با چه بوق و کرنایی او را مشایعت می‌کرد. بسیاری از تجاوزات و قتلها را به کمک پزشکی قانونی رفع و رجوع کرده و بدون کمترین رسیدگی‌ای به این فجایع، اعوان و انصارشان مشغول غارت و چپاول مال و ناموس و جان مردم بودند. گزارشی که من به دادگستری ارائه کردم موجب شد که دادگستری بیرجند تعطیل شود؛ دادستان را منتظر خدمت کنند و قضات دیگر را به پای میز محاکمه بکشانند. بعد از آن به تهران برگشتم و مستشار شعبه13 دادگاه استان تهران شدم. در دادگاه استان مشغول کار بودم که، خوشبختانه یا بدبختانه، کابینه علم بر سر کارآمد و تصدی امور دولت را به عهده گرفت. وزیر دادگستری دولت «علم»، «مرحوم خوشبین» بود. و به خاطر آن گزارشی که من از وضعیت دادگستری بیرجند تهیه کرده بودم در صدد انتقام‌جویی برآمد و با این که من در منصب قضاوت نشسته بودم و کسی حق نداشت که شغل مرا عوض نماید ابالغی صادر شد مبنی بر این که شعبه13 دادگاه استان(که آخرین شعبه نیز بود) از تشکیالات دادگستری حذف شود و من هم منتظر خدمت باقی بمانم. من نیز بی‌آنکه چیزی بگویم به خانه آمدم، و به دادگستری مراجعه نکردم. همان روز «‌مرحوم سرشار» و «آقا سید هاشم» وکیل که از اعضای کانون وکلا بودند با این که سالها بود در حوزه تهران به کسی پروانه وکالت نداده بودند، چون من قاضی بسیار خوشنامی بودم، تصمیم گرفتند که پروانه درجه یک وکالت به من بدهند. استقلال کانون وکلا و حمایتش از قضات خوب و واکنش آن در مقابل قضات ناشایسته از همان روز کاملاً آشکار بود. اکثر وکلایی هم که به دکتر خوشبین مراجعه می‌کردند یکی از اعتراضاتشان این بود که چرا چنین قاضی‌ای را شما برکنار و منتظر خدمت کردید. به ناچار پس از مدتی «دکتر خوشبین» نامه‌ای فرستاد دال بر اینکه شما به دادگستری برگردید. اما من قبول نکردم، تا این رئیس دادگاه‌های استان و جمعی از قضات و رفقا آمدند و تقریبا به زور ما را به دادگستری برگرداندند. اما مدت چندانی از مراجعه من نگذشته بود که از دادگاه استان به اداره حقوقی رفتم. در آن زمان «دکتر‌حسینی‌نژاد» رئیس اداره حقوقی بود، و مرا با یک رتبه مقام اضافی به سمت معاون اداره حقوقی منصوب کردند. در آن زمان، شخصیت‌های فرهنگی نامداری در اداره حقوقی جمع آمده بودند: از جمله «‌دکتر محمد علی اسلامی ندوشن» و مرحوم«‌دکتر مصطفی رحیمی» هم رئیس بخشهایی از همین اداره حقوقی بودند. از آنجایی که عزل من در زمان وزارت «‌دکتر خوشبین» صورت گرفته بود، ایشان به نوعی احساس شرمندگی می‌کرد، و پیوسته با مسئولیت‌های خطیری که به من می‌داد سعی می‌کرد قدری درصدد جبران مافات برآید. دوره دکتری من درسال1338 تمام شد و در همان مقطع نیز شاگرد اول شدم و در1339 نیز رساله دکتری‌ام (وصیت در حقوق مدنی) را گذراندم. استاد راهنمای من آقای‌«دکتر‌امامی» بود و استادانی که به رساله من رسیدگی می‌کردند«مرحوم سنگلجی» و «استاد عمید» بودند. ناگفته نگذارم از جمله استادانی که در دانشکده حقوق بسیار بر روحیه من تأثیر داشت مرحوم«‌عمید» بود. ایشان جلسات علمی و بحث و مشاوره‌ای تشکیل می‌داد و استادان دانشکده حقوق را دعوت می‌کرد، و در آن جلسه یک مسئله‌ای را مطرح می‌کردند و هر کس اظهارنظر می‌کرد. «‌مرحوم عمید» اظهار لطف نموده مرا نیز همیشه به آن جلسات دعوت می‌کرد و مسائلی که من در آن محفل ارائه می‌کردم نیز بسیار مورد توجه واقع می‌شد. گاهی اوقات ایشان به جمع تذکر هم می‌داد که ببینید این طور باید استدلال کرد. من هم بسیار خوشوقت بودم از این که ایشان رئیس دانشکده حقوق و توجه ایشان مایه مباهاتم بود و هدف من نیز آن بود که وارد کادر علمی دانشکده حقوق شوم. به بیان روشنتر، از قضاوت خسته شده بودم و مترصد بودم تا خودم را به دانشگاه برسانم. تا اینکه در زمان «دکترباهری» که وزیر دربار بود، از عده‌ای از قضات دعوت کردند که طرح‌های انقلاب سفید شاه و مردم(1342) را به صورت قانون درآوردند. من در آن کمیسیون نوشتم که شاه در زمان تعطیل مجلسین، حق قانونگذاری ندارد و معنی قانون اساسی که می‌گوید قوه مقننه منشعب می‌شود از اعلیحضرت همایونی شاهنشاه ایران و مجلس سنا و مجلس شورا، مبتنی است بر دخالت شاه در توشیح قوانین، نه این که شخص شاه خودش به طور مستقل قادر باشد قانونگذاری کند.این ماجرا را بسیار بالا گرفت و «‌دکتر باهری» مرا احضار کرد و‌گفت شما با برنامه‌های شاه مخالف هستید. من هم، به ایشان جواب دادم که من مأمور اجرای برنامه‌های شاهنشاه نیستم، مامور اجرای قانونم، و می‌خواهم قانون را اجرا کنم. «دکتر‌باهری» بسیار عصبانی شده و مرا با اینکه دارای رتبه9 قضایی بودم به دادگاه مازندران منتقل کرد، تا با سمت دادیاری به شغل قضایی ادامه دهم. من هم سرپیچی کردم و نرفتم. در نتیجه «دکتر‌باهری» پرونده مرا به محکمه انتظامی فرستاد. چون این مورد، یک مسئله اجتماعی بود محکمه انتظامی آن را در دیوان عالی کشور مطرح کرد. در آن زمان رئیس دیوان عالی کشور مرحوم «‌سروری» و دادستان کل کشور که برکار محکمه انتظامی نیز نظارت داشت مرحوم «‌دکتر‌عبدالحسین‌علی‌آبادی‌» بود. در نهایت هیئت عمومی تشکیل شد و بر اثر پافشاری مرحوم «‌دکتر‌علی‌آبادی‌« و‌‌»‌سروری»،هیئت عمومی دیوان عالی کشور بدون این‌که منتشر شود مرا تبرئه کرد. این مسئله، «‌دکتر باهری» را بسیار عصبانی کرد. من هم متعاقب این جریان مدت نه ماه بیکار بودم. روزها به دادگستری می‌رفتم و بعد به خانه بر‌می‌گشتم و طبعاًًًً از نظر مالی هم در مضیغه بودم. روزی مرحوم «‌هدایت»، معاون وزارت دادگستری مرا در راهروی دادگستری دید و گفت اگر شما سرکارتان در مازندران حاضر شوید من حقوق نه ماهه شما را یکجا می‌پردازم. من قدری فکر کردم و پیش خودم گفتم اگر قرار باشد آدم مبارزه هم بکند باید از تاکتیکی پیروی کند. شرایط برای من طوری شده بود که قادر نبودم به بیکاری‌ام ادامه دهم. به ناچار به مازندران رفتم و حضورم را در محل خدمتم اعلام کردم. به محض اعلام حضور، حقوق نه‌ ماهه نیز واریز شد. در شهر ساری دادیار استان شده بودم. در آنجا به من کار چندان مهمی محول نمی‌کردند چرا که از این جریان پیش‌آمده همه دادگستری‌ها باخبر شده بودند. پس از یک هفته اقامت در مازندران ، به تهران برگشتم و به «‌مرحوم هدایت» گفتم:‌ حالا من نه ماه دیگر می‌توانم به مقاومت خودم ادامه دهم! این ماجرا همینطور ادامه داشت تا این‌که در استادیاری دانشگاه قبول شدم. «‌دکترباهری» از سر عنادی که با من داشت با انتقال من موافقت نمی‌کرد و می‌گفت این آقا قاضی شهرستان است و من به او احتیاج دارم و نمی‌گذارم که به تهران منتقل شود. مدتها گرفتار این قضیه بودم. تا این‌که کابینه علم و وزارت باهری برچیده شد، و «‌مرحوم دکتر عاملی» وزیر دادگستری شد؛ که همکلاس من در دانشکده حقوق در دوره دکتری بود. ایشان مرا خواست و گفت دادگستری در اختیار شماست هرجایی که دوست داشته باشید می‌توانید بمانید و خدمت کنید. اما من‌گفتم که دوست دارم به دانشگاه بروم، زیرا استاد یاری من در آنجا تصویب شده است. ایشان هم نظر مرا تأیید کرد و موافقت کرد تا من به دانشگاه منتقل شوم. در تاریخ اول فروردین1343 در دانشگاه تهران به عنوان استادیار حقوق مدنی شروع به کار کردم طبعا با نظارت و زیر نظر مرحوم استاد «‌سید حسن امامی» مشغول تدریس شدم. رساله وصیت و کتاب اعتبار امر قضاوت شده را (که حاصل کارهای قضایی و مطالعاتی که در حقوق فرانسه کرده بودم) پیش از آنکه وارد دانشکده حقوق بشوم به چاپ رسانده بودم. یعنی در بدو ورودم به دانشکده صاحب دو عنوان کتاب بودم. وقتی وارد دانشکده حقوق شدم بسیاری از استادان ناراحت بودند از این که من در رشته قضایی درس بدهم. آنها تمایل داشتند چون وکیل بودند و با قضات ارتباط داشتند، تدریس دروس قضایی را خودشان عهده‌دار شوند و به ناچار مدت4 سال تدریس رشته سیاسی و اقتصاد را بر عهده گرفتم و حقوق مدنی درس می‌دادم. تا این‌که مرحوم «‌دکتر امامی» که آن وقت مدیر گروه هم بودند، گفتند این درست نیست که هر استادی که به سر کلاس می‌رود مقدمه‌ای راجع به حقوق بگوید، بهتر آن است‌که مقدمه‌ها را جمع کنیم و یک استاد این مقدمه را درس بدهد. استادان دیگر نپذیرفتند و گفتند این درس بسیار ابتدایی است و ما هرگز راضی نمی‌شویم که به تدریس آن بپردازیم. من در آن جلسه اظهارآمادگی کردم و همین خمیر‌مایه ابتدایی کار من در فلسفه حقوق شد. زیرا مقدمه مطالعات حقوق مقدمه فلسفه حقوق است. در آنجاست که نشان داده می‌شود چه شیوه‌ای را برای استنباط باید انتخاب کرد؛ چه راهی را باید رفت؛ و به چه نتایجی باید رسید.

منبع:1. سایت حقوق     2. روزنامه ایران830215- سال1383

+نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت7:28 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |

کشف شیوه انگشت نگاری

         حدود25 سال پیش بطور اتفاقی، پدیده انگشت نگاری کشف شد. اثر انگشت جنایتکاران در محل وقوع جرم به دو صورت «مریی» یا «‌نامریی» است. اثر انگشت مریی، انگشتی را نشان می‌دهد که به خون یا یک ماده رنگی مانند شکلات، غذا و . . . آغشته شده است ولی اثر انگشت نامریی مانند اثر انگشتان هر فردی، معمولا دیده نمی‌شود. در مورد کشف روش انگشت‌نگاری می‌گویند، یک شب وقتی پلیس‌های بخش جنایی در ژاپن می‌خواستند به خانه بر‌گردند، دیدند که شیشه آکواریوم داخل اتاق‌شان ترک برداشته است. آن‌ها ماهیان را به یک ظرف پر از آب منتقل کردند و پس از خالی کردن آب آکواریوم، با چسبی قوی آن را چسباندند، به گونه‌ای که دیگر ترک معلوم نبود. صبح روز بعد وقتی به آزمایشگاه رسیدند، با تعجب دیدند که اثر انگشت‌های‌شان به صورت واضح و سفید، در روی شیشه‌ آکواریوم معلوم است. با عجله به تحقیق درباره مواد موجود در چسب پرداختند و فهمیدند ماده‌ای شیمیایی به نام «‌نمک اکریلیک» در چسب وجود دارد که به چربی روی انگشت می‌چسبد و پس از خشک شدن، اثر انگشت را به صورت برجسته و قابل رویت نشان می‌دهد. با این کشف پلیس‌های بخش جنایی ژاپن، بسیاری از جنایتکاران معروف دنیا تا به امروز دستگیر شده‌اند.

+نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت7:25 بعد از ظهرتوسط مدیر وبلاگ | |